خانه » مقالات » هرمز؛ کارتی که سرنوشت جنگ را تغییر داد
هرمز؛ کارتی که سرنوشت جنگ را تغییر داد
دوشنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۱۲ دقیقه
فارغ از تمام چالش‌های حاصل از جنگ بین ایران و ایالات متحده، مسئله تنگه هرمز به دغدغه‌ای بسیار اساسی و مهم برای آسیا و اروپا تبدیل شده است. گذرگاهی حیاتی که احتمالا در بلند مدت و با درنظر گرفتن تلاش‌های متفاوت اعراب و منتفعان خاورمیانه از درجه اهمیت‌اش کاسته خواهد شد، اما در کوتاه مدت و بازه پیش‌رو آسیب‌هایی را به بازارهای اقتصادی (به طور ویژه نفت و کشاورزی) وارد خواهد ساخت که جبران آن هزینه‌زا و بسیار دشوار خواهد بود. اخبار و تصمیمات پیرامون تنگه خبر از اجرای طرح‌های وسیع برای جایگزینی و احداث خط لوله‌های گسترده می‌دهند اما اجرای هیچ کدام این طرح ها چشم‌اندازی کوتاه‌تر از ۵ سال نخواهند داشت.

تجارت جهانی و کشتیرانی بین‌المللی در تنگه ، به واسطه اینکه بازار با ریسک، اعتماد قطعی و امنیت رسمی فعالیت می‌کند و نه با توییت درمانی یا پذیرش حرکت در مسیری که ضریب خطر آن بسیار بالاست، قفل شده است. صحبت از انسداد مطلق یا ناامنی گزینشی محلی از اعراب ندارد زیرا که تا به همین‌جا بیمه کشتیرانی‌گران، شرکت‌های تجاری در ابهام و بازار انرژی بهم ریخته است. وضعیتی که شاید برای ایالات متحده (به‌واسطه قدرت تولید انرژی و وابستگی کمتر به هرمز) چندان رعب‌انگیز نباشد، اما مابقی بازیگران منطقه‌ای و غیر منطقه‌ای را به‌شدت متضرر خواهد کرد. شرکت‌های کشتیرانی بین‌المللی هنوز امنیت را باور ندارند، خطر توقیف، شلیک یا مین‌گذاری را جدی می‌دانند و موضع ایالات متحده در مورد بازگشایی هرمز را «مبهم، متناقض و سردرگم» می‌خوانند. اظهارات رسانه‌ای و میتینگ‌های سیاسی که خبر از بازشدن تنگه می‌دهند و مواردی را روی کاغذ بیان می‌کنند، با امن بودن حقیقی تفاوت دارند.

کشتی‌هایی که تمام این مدت موفق به عبور از تنگه شده‌اند، مجبور شدند تا به مواردی چون ( ارسال اطلاعات مسیر حرکتی به واسطه‌ها، حرکت از مسیرهایی که ایران توصیه کرده، خاموش یا روشن کردن ردیاب‌ها و …) در قبال ایران تن بدهند. در واقع با نوعی حکمرانی نرم بر تنگه هرمز که توسط ایران جریان یافته روبرو هستیم. این حکمرانی کشورهای اروپایی، اعراب خاورمیانه و بازیگرانی چون چین، هند، کره و ژاپن را تحت‌تاثیر قرار داده است. بازیگرانی که گاز LNG وارد می‌کنند و به خلیج فارس، به این دلیل که شاهراه اصلی ورودی انرژی آنهاست، بسیار بیشتر از ایالات متحده وابسته هستند. از ۱۵ مارس این حکمرانی به الگویی مشخص از عبور که حاصل تصمیمات تهران بود رسید. به طور مثال چین، به عنوان مهم‌ترین منتفع تنگه هرمز، در قبال حمایت‌های سیاسی و دیپلماتیک از تهران با عبور راحت‌تر و کم‌ریسک‌تری مواجه بوده و کشتی‌های اسرائیلی و متحدان سیاسی و نظامی آن از عبور و مرور منع شده‌اند تا به پرداخت غرامت جنگی تن بدهند.

نگاه تقابلی ایالات متحده در این زمینه محدود به بازی‌های رسانه‌ای یا چانه‌زنی‌های دیپلماتیک نبوده، ایالات متحده در این راه مجبور شد تا تحریم بر نفت سرگردان بر آب‌ ایران را بردارد، تولید را به شدت افزایش دهد و از ذخایر نفتی خود و شرکای راهبردی نهایت بهره را ببرد. از زمان شروع بحران، قیمت گاز طبیعی در سراسر اروپا و آسیا افزایش خیره‌کننده ای ثبت کرد که نشانگر ضعف و آسیب‌پذیری کشورها از اخلال مداوم در جریان تجارت دریایی است. امری که البته امریکا در بازار داخلی خود با افزایش بی رویه تولید، تا حدودی مورد کنترل قرار داد و نسبت به مابقی شرکای حیاتی خود در وضعیت بهتری قرار گرفت.

تصویر  ۱. سهم تجارت دریایی بین‌المللی از گذرگاه‌های کلیدی

 

 

اهمیت این انسداد یا اختلال، هرکدام که فکر می‌کنیم تعریف درست‌تری است، جایی نمود پیدا می‌کند که درنظر بگیریم اهداف اولیه ایالات متحده از جنگ پیش‌رو نابودی سازوکار هسته‌ای، نابودی یا تضعیف قابل توجه توان نظامی و موشکی و در حالتی ایده‌آل تغییر رژیم در ایران بوده است. کارت هرمز اما سرنوشت جنگ را به شکل قابل ملاحظه‌ای تغییر داد و جنگی که بنا بود کمتر از یک هفته به نتایج مطلوب برسد، اکنون تبدیل به کلافی بسیار پیچیده شده که نقش‌گردانی قدرت‌های بزرگ هم منجر به ختم قائله آن نشده است. انسداد تنگه توسط ایران، منجر به اخذ تصمیمی بزرگتر از سمت ایالات متحده شد و آمریکا اقدام به محاصره محاصره‌کننده در آب‌های دریایی نمود. اقدامی که بار اقتصادی بسیار بزرگی بر تهران وارد می‌کند، اما جنگ را وارد فاز فرسایشی می‌کند که به نوعی خواسته و مطلوب تهران نیز هست. ایالات متحده در نقطه‌ای قرار گرفته که احتمالا توانایی حل همه آن‌ها را دارد، اما هریک به هزینه‌ای بسیار گزاف و با تحمیل فشارها به سمت دولت ترامپ. مواردی چون پاکسازی مین‌گذاری در تنگه، اشغال یا دست‌یابی به جزایر و منابع نفتی ایران یا حتی دستیابی به اورانیوم‌ها در خاک ایران شاید از حیث نظامی ناممکن نباشد، اما تلفاتی که نیروی انسانی ایالات متحده متحمل می‌شود برای دولت ترامپ غیرضروری و بسیار سخت برآورد می‌شود. فراموش نکنیم که جنگ پیش‌رو برای شهروندان آمریکایی (جنگی فرعی که بهتر است زودتر تمام شود تا قیمت ها پایین بیاید) تعبیر می‌شود، درحالیکه برای جمهوری اسلامی جنگی وجودی تلقی می‌شود که سربلند بیرون آمدن آن منجر به تحکیم و تثبیت قدرت در منطقه خواهد شد.

بازیگر ایرانی بدنبال نشانه‌ها یا شواهدی هست که مشخص کند تا آمریکا به دنبال خروج سریع از جنگ است، در این صورت با طیب خاطر به تصمیم خود مبنی بر فرسایشی کردن جنگ و مذاکرات پایبند خواهد بود. چرا که فشار فزاینده داخلی آمریکا، ریسک‌های اقتصادی شرکای حیاتی آمریکا در پی اخلال دریایی و فشار رقبای بزرگ می‌تواند منجر به امتیازدهی آمریکا شود. ( در مثالی روشن و طی مصاحبه ترامپ پس از پایان جلسه دیدار با شی جی پینگ، وی اعلام کرد با تعلیق غنی سازی به مدت ۲۰ سال مشکلی نخواهد داشت. درحالیکه از ابتدای جنگ مصرانه بر این باور بود که غنی‌سازی برای همیشه در ایران تعطیل گردد.)

چنین استنباط می‌شود که تنگه هرمز، بیش از انکه موقعیت دریایی ویژه ای باشد، به‌عنوان عنصر سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده جنگ نقش بازی کند. عنصری که ممکن است تا در بازه‌ای قابل توجه کارایی خود را از دست بدهد، اما در کوتاه مدت، دست بر گریبان ایران نسبت به تمام بازارها خواهد بود.

سایر مقالات