هرگونه تلاش برای فهم حکمرانی فضای مجازی در سطح ملی یا مقایسه میان کشورها، بدون اتکا به یک چارچوب مفهومی روشن، به سرعت با سردرگمی روبهرو میشود. فضای مجازی در نگاه نخست شبکهای از کابلها، سرورها و نرمافزارها به نظر میرسد، اما در واقعیت، این فضا چیزی فراتر از زیرساخت فنی است. در آن همزمان لایههای فیزیکی، کدی، دادهای، محتوایی و حتی نهادی و هویتی به هم تنیده شدهاند. هر سیاستی که در یکی از این لایهها اتخاذ شود، به سرعت بر سایر لایهها اثر میگذارد. برای مثال، تصمیم یک کشور برای محدود کردن دسترسی به زیرساختهای خارجی اینترنت نه فقط بر کارکرد شبکه اثر میگذارد، بلکه الگوی تولید محتوا، دسترسی کاربران، و حتی شکلگیری هویتهای دیجیتال را تغییر میدهد. از همین رو، پژوهشگری که بخواهد تجربه کشوری مانند چین را در زمینه حکمرانی فضای مجازی تحلیل کند، ناگزیر است ابتدا یک نقشه ذهنی یا چارچوب مفهومی داشته باشد تا بداند کدام بخش از این فضا را بررسی میکند و سیاستها در چه سطحی قرار میگیرند.
ضرورت چنین چارچوبی از دو جهت خود را نشان میدهد. نخست، پیچیدگی درونی فضای مجازی است. این حوزه نه یکپارچه و ساده، بلکه متشکل از لایهها و ساحتهای متفاوتی است که هر یک منطق خاص خود را دارند. زیرساخت فنی را میتوان با شاخصهایی مانند پهنای باند یا تعداد مراکز داده سنجید، در حالی که محتوای در گردش یا دادههای شخصی به ابزارهای دیگری برای ارزیابی نیاز دارد. دومین دلیل، تنوع تجربههای ملی است. کشورها مسیرهای متفاوتی را برای حکمرانی بر فضای مجازی انتخاب کردهاند و بدون چارچوب مقایسهای، این تفاوتها بهسختی قابل تحلیل است. چین یک نظام کنترلگرایانه و متمرکز ایجاد کرده، اتحادیه اروپا بر محور حفاظت از دادههای شخصی و حقوق بنیادین کاربران حرکت کرده، و ایالات متحده بیشتر به بازار آزاد و نوآوری شرکتها تکیه کرده است. اگر پژوهشگر بخواهد این سه تجربه را کنار هم قرار دهد، نیازمند زبانی مشترک است و این زبان همان چارچوب مفهومی لایهبندی فضای مجازی است.
بهویژه برای مطالعه تطبیقی، چنین چارچوبی حکم قطبنما را دارد. حکمرانی دیجیتال مفهومی است که در عمل در کشورهای مختلف با سیاستها و ابزارهای متفاوت تحقق یافته است. برخی کشورها با تأکید بر امنیت ملی به سمت کنترل سختگیرانه رفتهاند، برخی دیگر آزادی محتوا و رقابت بازار را در اولویت گذاشتهاند، و برخی نیز کوشیدهاند میان این دو تعادل برقرار کنند. مقایسه میان این رویکردها بدون دستهبندی روشن اجزای فضای مجازی، شبیه مقایسه میان سیب و پرتقال خواهد بود. چارچوب لایهای به ما کمک میکند تا هر سیاست را در جایگاه درست خود بنشانیم و بدانیم که مثلاً مقررات داده در چه سطحی از حکمرانی قرار دارد و چه نسبتی با زیرساخت یا محتوای در گردش پیدا میکند.
از این منظر، فضای مجازی را میتوان به یک معماری چندطبقه تشبیه کرد. در طبقه زیرین، کابلها و سرورها قرار دارند که بستر اصلی ارتباط را شکل میدهند. در طبقه میانی، نرمافزارها و پروتکلها جریان داده را هدایت میکنند. در طبقههای بالاتر، دادهها و محتوا قرار میگیرند که زندگی دیجیتال مردم را شکل میدهند. بالاتر از همه، نهادها و قوانین همچون سقفی عمل میکنند که تعیین میکنند چه چیزی مجاز است و چه چیزی ممنوع. حکمرانی دیجیتال زمانی قابل فهم میشود که پژوهشگر این معماری را در ذهن داشته باشد و بداند هر کشور در کدام طبقه چه ساختوساز یا بازسازیای انجام داده است.