خانه » مقالات » مورد عجیب حلقه ارتجاعی | سهم حاشیه خلیج فارس از جنگ چه خواهد بود ؟
مورد عجیب حلقه ارتجاعی | سهم حاشیه خلیج فارس از جنگ چه خواهد بود ؟
برداشتی از تحلیل سیاستی مروان موعاشر / اندیشکده کارنگی
چهار شنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۱۲ دقیقه
جنگ پیش‌رو بین ایران و ایالات متحده ، کشورهای عربی غرب آسیا را در موقعیتی متفاوت قرار داد . کشورهایی که عمدتا با آمریکا معاهدات نظامی دارند و دارای پایگاه‌های آمریکایی در خاک خود هستند . باور به چتر دفاعی ایالات متحده ، در حالی در بین سران عرب به سمت فرسایش می‌رود که از سویی ، اسرائیل ، آرامش تمام منطقه را در پی ماجراجویی های بی پایان نظامی خود به خطر انداخته( توافق ابراهیم نتوانسته منافع اعراب دربرابر ایدئولوژی اسرائیل را محفوظ بدارد) و از طرفی دیگر ، توان موشکی و پهپادی ایران ، تهدیدی جدی برای منافع عربی_آمریکایی محسوب می‌شود. خطری که اگر تا پیش از این جنگ به صورت علنی بر اعراب بار نشده بود ، در طول این جنگ و با زیر ضرب رفتن شدید منافع نظامی و اقتصادی این کشورها ، به عرصه ظهور رسید .

آسیب پذیری منافع عربی و سنگ آسیاب شدن آن‌ها در برابر تهاجم ائتلاف به ایران ، شاید رویکردها و انتخاب‌های هر کدام از این کشورها را در آینده پس از جنگ دگرگون کند. عربستان سعودی ، پس از نگرانی‌های روزافزون از تسلط ایران بر منطقه ، خواهان حمایت ایالات متحده از خود در قالب‌هایی چون : اعطای تسلیحات پیشرفته آمریکایی، برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز و یک پیمان دفاعی که واشنگتن را متعهد به حفاظت از عربستان در برابر تهدیدات خارجی ” خاصه ایران” کند ، شد. ممانعت آمریکای بایدن از چنین چیزی و مابه ازا قرار دادن پیوستن عربستان به پیمان صلح ابراهیم به اعطای این امتیازات ، بن سلمان را به سمت همکاری های مشترک با چین برد. اقدامی که باعث تغییر موضع واشنگتن و اعطای برخی از امتیازات نظامی به عربستان شد.

در این باره و به منظور تهدید بیشتر آمریکا، عربستان سعی داشت تا به طور ضمنی به ایران نزدیک شود و اقدامات چندسال اخیر در بهبود روابط بین عربستان و ایران از این امر نشات می‌گرفت . وضعیتی که هرچند پایدار نماند و با جنگ کنونی رو به تخاصم گذاشته شد . تهران اکنون در موقعیت قدرت نظامی خود را تثبیت کرده و کشوری که قادر است تا یکپارچه زنجیره اعراب در منطقه را بکوبد ، از یک تهدید بالقوه برای اعراب به تهدیدی بالفعل تبدیل شده است . همین امر و نگاه تاریخی عربستان به ایران ( بازیگر و رقیبی بزرگ در آسیا ) باعث شده تا نگاه عربستان نسبت به رخداد تغییرهای سیاسی بزرگ ( رژیم چنج ) یا تبدیل دولت ایران به دولتی درمانده و ضعیف چندان منفی نباشد.

با وجود خشمگین بودن ریاض از واشنگتن ، بنظر نمی‌رسد جنگ پیش‌رو منجر به فاصله گرفتن حقیقی این دوکشور از هم شود . چشم انداز کلی ، درخواست تضمین‌های بیشتر از آمریکا برای نقش فعال‌تر در حفاظت از عربستان، در ازای اجازه فعالیت پایگاه‌های آمریکایی در خاک این کشور خواهد بود . بنظر می‌رسد موضع کلی عربستان در قبال اسرائیل ، بیش از پیش تشدید شود و اسرائیل از یک کشور موردمناقشه برای اعراب ، به یک موجودیت بحران‌ساز تبدیل شده باشد . وضعیتی که با وقوع جنگ حاضر بیش از پیش پیچیده شده است.

اگر اسرائیل جبهه جدیدی در جنوب لبنان بگشاید ، عربستان به منظور فاصله گرفتن بیشتر از این برنامه و خطرات مواجه مجدد با ایران ، بیش از پیش در قبال اسرائیل محتاط خواهد بود. در سویی دیگر، عربستان از اسرائیل نارضایتی دیگری نیز دارد: این کشور برای تحقق برنامه توسعه اقتصادی «چشم‌انداز ۲۰۳۰» به ثبات منطقه‌ای نیاز دارد تا بتواند سرمایه‌گذاری خارجی جذب کند. اما اسرائیل با سیاست‌های فعلی خود به این ثبات منطقه‌ای کمکی نمی‌کند.

موضع کشورهایی چون قطر ، عمان و … ممکن است تشابهاتی با هم داشته باشد . این کشورها می‌کوشند تا ارتباط خود را با ایران حفظ کنند و در برنامه انزوا یا رژیم چنج در ایران ، شرکت نکنند. بخصوص قطر که پس از حمله ایران به تاسیسات پتروشیمی راس لفان دچار خسارت‌های شدید و گسترده‌ای شد ، درک کرده که ارتباط یکسویه و بسیار نزدیک با ایالات متحده و همسویی با منافع اسرائیل ، دوباره آن‌ها را سپر اولیه در برابر ایران خواهد کرد . این کشورها به نظر از پایان جنگ و ترک آتش استقبال حقیقی خواهند کرد .

امارات متحده عربی موضع متفاوتی دارد و این همان جایی است که وحدت ممکن است از هم بپاشد. امارات که در سال ۲۰۲۰ امضاکننده توافق‌ ابراهیم بود، سیاستی را اتخاذ کرده که مسئله فلسطین را از روابط اقتصادی و امنیتی نزدیک با اسرائیل جدا می‌کند. این سیاست رسمی استراتژیک، پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس تغییر نکرده و به احتمال زیاد به دلیل جنگ ایران نیز تغییر نخواهد کرد. از سوی دیگر، امارات نیز پیش از جنگ سیاستی مبتنی بر مماشات با ایران در پیش گرفته بود و امیدوار بود روابط را بهبود دهد و از هرگونه تنش نظامی جلوگیری کند. اما حملات موشکی و پهپادی ایران به امارات—که از نظر تعداد پس از حملات به اسرائیل در رتبه دوم قرار دارد—باعث شده امارات موضعی بسیار سخت اتخاذ کند و به‌طور علنی از دولت ترامپ بخواهد کار را تمام کند.

جنگ ایران، ضعف و آسیب‌پذیری کشورهای خلیج فارس را به‌وضوح آشکار کرده است. این کشورها نه توسط توافق‌ ابراهیم، نه توسط قراردادهای اقتصادی و نه توسط حضور پایگاه‌های بزرگ آمریکا محافظت نشده‌اند. با پایان جنگ، این کشورها در یک نقطه عطف قرار خواهند گرفت. اینکه هر کدام دقیقا چه مسیری را انتخاب کنند هنوز مشخص نیست. مشخصا سهمی از توافق مربوط به آتش بس یا پایان جنگ در معاهده دوجانبه بین ایران و طرفین جنگ نخواهند داشت. در حال حاضر، به نظر می‌رسد یک ائتلاف غیررسمی در حال شکل‌گیری است تا موضعی مشخص درباره سیاست‌های مربوط به مناقشه عربی–اسرائیلی و راه حل دوکشوری ایجاد کند. عربستان سعودی و قطر که اخیراً اختلاف داشتند، اکنون با مصر و چند کشور غیرعربی مانند ترکیه، پاکستان و اندونزی در حال هماهنگی هستند.

با این حال، برنامه توسعه طلبانه اسرائیل محل تهدید منافع عربی خواهد بود . مشخص نیست که چه تصمیماتی می‌تواند برای مقابله مؤثر با سیاست‌های تهاجمی اسرائیل کارامد باشد. همچنین این ائتلاف شامل کشورهایی مانند امارات نیست که دیدگاه متفاوتی درباره نحوه برخورد با اسرائیل دارند. اینکه آیا تهدید مشترک ایران برای پر کردن شکاف میان عربستان و امارات در سایر مسائل کافی خواهد بود یا نه، محل تردید است. اما آنچه روشن شده این است که نبود یک پاسخ جدی مشترک عربی یا خلیجی به امنیت منطقه—که جایگزین سیاست قدیمی و شکست‌خورده اتکای صرف به ایالات متحده شود—نویدبخش آینده خوبی نیست. اینکه آیا کشورهای خلیج فارس می‌توانند موضع خود را به چیزی منسجم‌تر تبدیل کنند یا دوباره دچار واگرایی و تکیه بر آمریکا خواهند شد، موضوعی است که باید با دقت دنبال شود.

سایر مقالات