خانه » مقالات » پایان عصر ستادهای ناپلئونی؛ چگونه هوش مصنوعی فرماندهی نظامی را بازتعریف می‌کند؟
پایان عصر ستادهای ناپلئونی؛ چگونه هوش مصنوعی فرماندهی نظامی را بازتعریف می‌کند؟
سه شنبه, ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
زمان تقریبی مطالعه ۱۶ دقیقه
این نوشته بررسی می‌کند که چگونه هوش مصنوعی می‌تواند منطق سنتی ساختارهای فرماندهی نظامی را دگرگون کند. با افزایش پیچیدگی میدان نبرد و فشار اطلاعاتی، الگوهای موجود با محدودیت‌هایی در سرعت و انعطاف‌پذیری روبه‌رو شده‌اند. نویسنده استدلال می‌کند که عامل‌های هوش مصنوعی، در تعامل با انسان، می‌توانند شیوه‌های تصمیم‌گیری و سازمان‌دهی فرماندهی را بازتعریف کنند.

با وجود پیشرفت‌های چشمگیر در فناوری و گذشت بیش از دو قرن، ساختار ستادهای ارتش‌های امروزی هنوز شباهت زیادی به ستاد ناپلئون دارد. این در حالی است که میدان جنگ مدرن، عرصه‌های کاملاً تازه‌ای همچون هوافضا و نبرد اطلاعاتی را در بر گرفته است. ارتش‌ها برای سازگاری با این تغییرات، ستادهای فرماندهی خود را بزرگ‌تر و پیچیده‌تر کرده‌اند تا بتوانند حجم عظیم اطلاعات و تصمیم‌گیری‌های متعدد را مدیریت کنند. اما نتیجه این روند، کاهش سرعت عمل، افت کارایی و بحران در ایجاد هماهنگی است.

اینجاست که هوش مصنوعی می‌تواند معادلات را تغییر دهد. عامل‌های هوش مصنوعی[۱]، یعنی نرم‌افزارهای هوشمند مبتنی بر مدل‌های زبانی بزرگ[۲]، قادرند بسیاری از وظایف تکراری ستادی را خودکار کنند، تصمیم‌گیری را تسریع بخشند و امکان ایجاد پست‌های فرماندهی کوچک‌تر، چابک‌تر و مقاوم‌تر را فراهم آورند. این فناوری نه‌تنها می‌تواند منجر به کاهش و بازآرایی نیروی انسانی ستاد شود، بلکه به بهبود کارآمدی و واکنش‌پذیری ارتش نیز کمک می‌کند.

دلیل نیاز به چنین تحولی روشن است: ساختارهای فرماندهی فعلی هنوز بر پایه معماری‌های عصر صنعتی شکل گرفته‌اند؛ معماری‌هایی که برای ارتش‌های انبوه طراحی شده بودند. این ساختارها در طول زمان آن‌قدر متورم و پیچیده شده‌اند که به نقاط آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند. پست‌های فرماندهی عظیم امروز به‌راحتی در تیررس توپخانه دقیق[۳]، موشک‌ها و پهپادهای دشمن قرار می‌گیرند و به‌سادگی با جنگ الکترونیک مختل می‌شوند.

نمونه بارز این آسیب‌پذیری را می‌توان در جنگ اوکراین مشاهده کرد. جایی که اصطلاح «گورستان پست‌های فرماندهی[۴]» برای توصیف وضع ارتش روسیه به کار می‌رود. ستادهای ثابت و غیرمتحرک روسیه بارها هدف حملات اوکراینی‌ها قرار گرفته‌اند و همین مسئله نشان می‌دهد که در جنگ مدرن، ساختارهای حجیم و کند ممکن است منجر به نقطه ضعف جدی شود.

نقش عامل‌های هوش مصنوعی

امروزه طراحان نظامی به جهانی می‌نگرند که در آن عامل‌های هوش مصنوعی که نرم‌افزارهایی خودگردان و هدف‌محور هستند، می‌توانند ادراک کنند، تصمیم بگیرند و دست به اقدام بزنند. این عامل‌ها به مرحله‌ای از بلوغ رسیده‌اند که قابلیت به‌کارگیری در سامانه‌های فرماندهی را دارند و می‌توانند ادغام چندین منبع اطلاعاتی، مدل‌سازی تهدید و حتی چرخه‌های محدود تصمیم‌گیری را به‌صورت خودکار در حمایت از اهداف فرمانده انجام دهند. با این تفاوت که و دریافت به‌موقع و متناسب داده‌های میدانی برای او فراهم خواهد شد.

چنین عامل‌هایی می‌توانند آیین‌نامه‌های نظامی را پردازش کنند، طرح‌های عملیاتی بنویسند و مسیرهای مختلف اقدام ارائه دهند. این امر به‌طور چشمگیری سرعت عملیات را افزایش می‌دهد. تجربه‌های عملی نشان داده‌اند حتی مدل‌های زبانی ساده می‌توانند برآوردهای ستادی را تسریع کنند و گزینه‌های خلاقانه و داده‌محور را به فرایند برنامه‌ریزی اضافه نمایند.

البته جنگ همواره پدیده‌ای انسانی باقی خواهد ماند. اخلاقیات[۵] نیز همچنان نقشی تعیین‌کننده در زنجیره الگوریتم‌های تصمیم‌ساز خواهد داشت. اما انسان‌هایی که در میدان می‌مانند، به کمک این عامل‌ها توانایی مدیریت انبوه اطلاعات را خواهند یافت.

این ستادهای کوچک‌تر می‌توانند به‌طور همزمان چند گروه برنامه‌ریزی را اداره کنند. برای مثال، عامل‌ها قادر خواهند بود روش‌های پویاتر «رد تیمینگ[۶]» شبیه‌سازی نقش دشمن برای سنجش طرح‌ها را به کار گیرند و با تغییر مفروضات کلیدی، دامنه‌ای وسیع‌تر از گزینه‌ها را نسبت به برنامه‌های سنتی ارائه دهند. زمانی که دیگر صرف ساخت اسلایدهای پاورپوینت یا به‌روزرسانی‌های تکراری نمی‌شود، می‌تواند به تحلیل سناریوهای احتمالی مانند: «اگر چنین شود، چه اتفاقی می‌افتد؟» و طراحی چارچوب‌های ارزیابی عملیاتی اختصاص یابد؛ چارچوب‌هایی که همچون نقشه‌های مفهومی، مسیر احتمالی یک عملیات را در شرایط خاص ترسیم کرده و نتیجتاً انعطاف بیشتری در اختیار فرمانده می‌گذارند.

طراحی ستاد نظامی آینده

برای بررسی طرح بهینه ستادی که با عامل‌های هوش مصنوعی تقویت می‌شود، پژوهشگران در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی[۷] و  Futures Lab به مطالعه پرداختند. آن‌ها سه سناریوی پایه را که بیشتر تحلیلگران نظامی آن‌ها را مسائل عملیاتی کلیدی در رقابت قدرت‌های بزرگ امروز می‌دانند، تدوین کردند: «محاصره‌های مشترک[۸]»، «حملات آتش انبوه[۹]» و «کارزار مشترک جزیره‎‌ای[۱۰]» که در این اصطلاح‌ها «مشترک» به معنی این است که یک عملیات بین چندین شاخه از ارتش هماهنگ‌سازی می‌شود.

در سناریوی رویارویی چین و تایوان، سه الگوی عملیاتی عمده قابل تصور است. نخست، محاصره‌های مشترک، که هدف آن منزوی‌کردن تایوان و ایجاد شرایطی برای فشار اقتصادی، قحطی یا حتی زمینه‌سازی یک تهاجم نظامی است. دوم، حملات آتش انبوه، که در قالب شلیک گسترده موشک‌ها انجام می‌شود؛ الگویی که روسیه در جنگ اوکراین به‌کار گرفته و هدف آن نابودی مراکز نظامی و زیرساخت‌های حیاتی دشمن است. سوم، کارزار مشترک  فرود جزیره‌ای[۱۱]، که در اصول چین جایگاه ویژه‌ای دارد و طی دهه‌ها برای اجرای یک عملیات تهاجمی فراتر از تنگه تایوان طراحی و تمرین شده است.

یک ستاد فرماندهی که با عامل‌های هوش مصنوعی پشتیبانی شود، باید توانایی مدیریت هر سه سناریوی یادشده را داشته باشد. بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد بهترین الگو برای چنین ستادی، الگویی است که همچنان انسان را در مرکز چرخه تصمیم‌گیری نگه می‌دارد و بر حلقه‌های بازخورد

تأکید می‌کند. این رویکرد که به‌نام مدل ستاد تطبیقی[۱۲] شناخته می‌شود و ریشه در کارهای جامعه‌شناس اندرو ابوت[۱۳] دارد، عامل‌های هوش مصنوعی را در چرخه‌ای پیوسته میان انسان و ماشین قرار می‌دهد. در این چرخه، داده‌های زنده، تاریخ و اصول[۱۴] نظامی به‌طور مداوم در تعامل قرار می‌گیرند و طرح‌ها به‌صورت پویا بازنگری و تکامل می‌یابند. در چارچوب این مدل، برنامه‌ریزی نظامی فرایندی پایان‌ناپذیر و جاری تلقی می‌شود که هدف آن تدوین یک طرح نهایی و ثابت تولید نیست بلکه مجموعه‌ای از گزینه‌ها و مسیرهای عمل برای فرمانده است. آزمایش‌های میدانی نیز نشان داده‌اند که این مدل در مقایسه با سایر الگوها از کارایی و انعطاف‌پذیری بیشتری برخوردار است.

ریسک‌ها و ملاحظات

به‌کارگیری عامل‌های هوش مصنوعی در فرماندهی نظامی هرچند فرصت‌های چشمگیری ایجاد می‌کند، اما بدون ریسک نیست. نخست آنکه این عامل‌ها ممکن است بیش‌ازحد کلی‌نگر یا حتی متعصبانه عمل کنند. ، همان مدل‌های هوش مصنوعی هستند که بر داده‌های بسیار عظیم آموزش دیده‌اند و برای وظایف متنوع قابل انطباق‌اند. این مدل‌ها عموماً در حوزه فرهنگ عامه در مقایسه با زمینه جنگ و عملیات نظامی اطلاعات بیشتری دارند. بنابراین، پالایش و ارزیابی عملکرد[۱۵] آن‌ها برای شناخت توانمندی‌ها و محدودیت‌هایشان یک ضرورت است.

دوم آنکه، در نبود آموزش کافی در زمینه اصول هوش مصنوعی و مهارت‌های تحلیلی پیشرفته، بسیاری از کاربران ممکن است این ابزارها را جایگزین تفکر انتقادی کنند. در حالی‌که هیچ مدل هوشمندی قادر نیست کمبود دانش یا بی‌انگیزگی یک کاربر را جبران کند.

بهره‌برداری از «لحظۀ عامل‌محور»

برای اینکه ارتش آمریکا بتواند از ظرفیت عامل‌های هوش مصنوعی به شکلی مؤثر استفاده کند، لازم است فرایند ساخت، انطباق و به‌کارگیری این عامل‌ها به‌صورت نهادی درآید. این عامل‌ها باید وارد تمرین‌ها و بازی‌های جنگی شوند و اصول و آموزش نظامی نیز بر مبنای همکاری تیم‌های انسان و ماشین بازطراحی شود. تحقق چنین هدفی به چند تحول کلیدی نیاز دارد:

  1. سرمایه‌گذاری در توان پردازشی: ایجاد زیرساخت‌های قدرتمند برای اجرای عامل‌های هوش مصنوعی در مقیاس یگان‌های مختلف نظامی.
  2. توسعه امنیت سایبری: طراحی تدابیر حفاظتی پیشرفته و انجام آزمون‌های فشار[۱۶] برای جلوگیری از آسیب‌پذیری ستادهای تقویت‌شده در برابر حملات چندبعدی، از جمله حملات در فضای سایبری و طیف الکترومغناطیسی.
  3. تحول در آموزش افسران: شاید مهم‌ترین تغییر، بازنگری اساسی در شیوه آموزش افسران باشد. آنان باید بیاموزند عامل‌های هوش مصنوعی چگونه کار می‌کنند، چگونه ساخته می‌شوند و چگونه می‌توانند کلاس‌های درس را به آزمایشگاه‌هایی برای توسعه رویکردهای نوین در هنر فرماندهی و تصمیم‌گیری نظامی تبدیل کنند. این تحول حتی می‌تواند به بازطراحی برخی مدارس نظامی با تمرکز ویژه بر آموزش هوش مصنوعی بینجامد؛ پیشنهادی که در برنامه اقدام ملی هوش مصنوعی[۱۷] کاخ سفید در تاریخ ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵ مطرح شده است.

چنانچه این اصلاحات به‌طور جدی دنبال نشوند، ارتش‌ها احتمالاً همچنان در «تلۀ ستاد ناپلئونی» گرفتار خواهند ماند؛ دامی که راه‌حل آن افزودن افراد بیشتر برای مواجهه با مسائلی است که روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شوند.

منابع
نویسندگان
مترجمان
سایر مقالات