خانه » مقالات » چگونه فرهنگ رسانه‌ای زمین بازی را به نفع قدرت‌طلبان تغییر می‌دهد؟
چگونه فرهنگ رسانه‌ای زمین بازی را به نفع قدرت‌طلبان تغییر می‌دهد؟
تمرکز رسانه بر روایت سازی از قهرمانان تقلبی، سیاست معاصر را دچار دگرگونی کرده است
دوشنبه, ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
زمان تقریبی مطالعه ۱۶ دقیقه
از سال ۲۰۰۴ و با گسترش شبکه‌های اجتماعی، حکومت‌های دموکراتیک به سمت اقتدارگرایی نسبی حرکت کرده اند. رسانه‌های خبری برای جلب توجه مخاطب، به‌طور مداوم تصاویر بحران و حوادث را منتشر می‌کنند؛ بازنمایی‌هایی اغراق‌آمیز که اضطراب عمومی را تقویت می‌کند و مرز واقعیت و توهم را کمرنگ می‌سازد. در این بین، نقش رسانه‌ها در دو قطبی‌سازی جوامع، ایجاد تنش‌های غیرضروری و شعله‌ور ساختن خشم جمعی انکارناپذیر است. این فضا، بستری مناسب برای ظهور رهبران اقتدارگراست که تمرکز قدرت را به مشارکت عمومی ترجیح می‌دهند.

از سال ۲۰۰۴ تاکنون، در سراسر جهان شاهد چرخشی قابل تأمل از نظام‌های دموکراتیک به سوی حکومت‌های متمرکز با رهبری مقتدر بوده‌ایم. این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چرا چنین تحولی در همین برهه زمانی رخ می‌دهد، در حالی‌که شصت سال پیش بسیاری از ملت‌ها به‌دنبال رهایی از سلطه حاکمان خودکامه بودند؟

مطالبی که در ادامه می‌آید، برگرفته از کتاب من با عنوان: «دنیای جدید ما از بزرگسالان زورگو تشکیل شده است: چگونه آن‌ها را شناسایی کنیم و چگونه متوقف‌شان کنیم» می‌باشد که تلاشی است برای فهم آنچه پشت این تحولات جهانی نهفته است.

تغییرات جهانی

شاخص تحول بنیاد برتلزمن[۱] یک گزارش بین المللی از پیشرفت فرایند دموکراسی است که روند حاکم بر ۱۳۷ کشور را بر اساس ۱۸ عامل اندازه گیری می کند. این گزارش ماحصل همکاری نزدیک به ۳۰۰ کارشناس بین‌المللی و منطقه‌ای از دانشگاه‌ها و اندیشکده‌های پیشرو در سراسر جهان است. در گزارش سالانه ۲۰۲۲ و در میان ۱۳۷ کشور مورد بررسی، تنها ۶۷ کشور هنوز دموکراسی هستند، در حالی که تعداد حکومت های استبدادی به ۷۰ کشور رسیده است. از قضا، این اتفاق در حالی رخ داده است که در چندین دهه گذشته، جهان به پیشرفتی قابل‌توجه در بسیاری از زمینه ها از جمله بهداشت عمومی و آموزش، طول عمر، کاهش فقر (برجسته ترین موارد)، کاهش جرم و جنایت و خشونت رسیده است. در واقع، جهان در مقایسه با قرن قبل پیشرفت غیرقابل کتمانی داشته است. با این حال چیزی در سراسر جهان در حال تغییر است. آن تغییر چیست؟

افراط، خوراک رسانه های امروزی است

در دنیای امروز، اخبار جهان از رسانه‌های بسیار رقابتی و شبکه های اجتماعی فراگیر دریافت می‌شود، رسانه‌هایی که بر رفتار افراطی برای جلب نظر و کلیک تکیه دارند. به عنوان مثال، در سال ۲۰۰۴ فیس بوک شروع به کار کرد، در سال ۲۰۰۵ یوتیوب شروع به کار کرد و در سال ۲۰۰۶ ایکس[۲] و ردیت (و آیفون‌های اپل) با الگوریتم‌هایی راه‌اندازی شدند که دیدگاه‌های افراطی‌تر و پرسروصداتری را برای داغ نگه داشتن فضا وایرال می‌کردند. از همین رو، همزمانی ظهور رسانه‌های اجتماعی از سال ۲۰۰۴ با عقب‌نشینی به سمت دولت‌های استبدادی و بدوی منطقی به نظر می‌رسید، زیرا برخلاف رادیو و تلویزیون، اینترنت و رسانه‌های اجتماعی جوامع تعاملی قدرتمندی از افراد همفکر را دور هم جمع می‌کرد تا بتوانند افکار افراطی یکدیگر را در مورد موضوعات گوناگون (بدون هیچگونه فیلتری) به اشتراک بگذارند و تقویت کنند. به معنایی دیگر، هیچ فیلتر سنجش صحت محتوایی در اتاق تصمیم‌گیری پلتفرم‌ها و رسانه‌های اجتماعی وجود ندارد، بنابراین ابتدایی‌ترین تفکر می‌تواند زمینه بروز و تقویت پیدا کند. این امر می‌تواند تفکر عوامانه و باور بخش بزرگی از مردم را تقویت کند.

با گذراندن ساعات زیادی در روز برای زندگی در دنیای مجازی و اسکرول اخبار، حوادث و شایعات، جای تعجب نیست که بسیاری از مردم دیگر به دموکراسی واقعی و رهبرانی که می‌توانند پیچیدگی، سازش و همکاری را مدیریت کنند، باور ندارند. به‌علاوه، رسانه‌های اجتماعی مدرن –برخلاف اطلاعاتی که اکثر روزنامه‌ها، کتاب‌ها و گویندگان با اخلاق ارائه می‌دهند– بر چهره‌های افراطی و صداهای افراطی تأکید می‌کنند. افراطی که ناحیه راست مغز ما را ناخودآگاه درگیر می‌کند و در عین حال سمت چپ مغز ما را خاموش می‌کند. بخش‌های تفکر منطقی مغز، مانند آمیگدال[۳] (مرکز هشدار) در نیمکره راست مغز به طور ویژه به این نوع از داده های هیجانی (افراطی) حساس است. شاید جالب باشد که بدانید این داده‌ها بسیار سریع‌تر از فرایند لازم برای سطح هوشیاری، پردازش می‌شوند!

 تکرار، تکرار و تکرار!

ما به دلیل رفتار رسانه‌های مدرن در تکرار مداوم رویدادها، مدام در خطر مواجهه با اختلال استرس هستیم. باتوجه به شکل جوامع امروزی و فرهنگ حاکم، تولد حوادث جدید و رخدادهای گوناگون به اندازه ای است که خوشبختانه دست هیچ رسانه ای از یک خبر دست اول خالی نمی‌ماند! امری که بر باورها و استرس ما تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال، در سال ۲۰۰۱ تلویزیون بارها حملات ۱۱ سپتامبر به مرکز تجارت جهانی در نیویورک را پخش کرد. تاکید و بازنشر مداوم اخبار منفی توسط رسانه ها منجر به آسیب روانی و ایجاد اختلال استرس پس از سانحه[۴] و سایر احساسات منفی می‌شود. ترس از تروریسم در آینده، میوه این شیوه خبررسانی است. امری که باعث استرس حاد شده و بر سلامت قلبی عروقی افراد تأثیر می گذارد. در این باره مطالعه مشابهی پس از بمب گذاری تروریستی ماراتن بوستون در سال ۲۰۱۳ بر روی مردم صورت گرفت و صرف قرار گرفتن افراد در معرض اخبار رسانه ها را با حضور واقعی آنها در بمب گذاری مقایسه کرد. شش ساعت یا بیشتر قرار گرفتن در معرض رسانه‌ به طور روزانه نسبت به قرار گرفتن در معرض بمب‌گذاری ماراتن بوستون، استرس بیشتری ایجاد می‌کرد.

شکل ۱ شمایلی که کاخ سفید از دونالد ترامپ با عنوان «زنده باد پادشاه» منتشر کرد

دو قطبی رسانه‌ای

با رسانه‌های امروزی فقط احساس بحران نیست که چالش برانگیز است. مردم می توانند با ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی مورد علاقه خود و سایر منابع مانند پادکست ها ارتباط برقرار کنند و افراد مشهور یا استعدادهای مورد علاقه خود را پیدا کنند تا فقط آنچه را که می‌پسندند به آنها خورانده شود. این به معنای تکرار عاطفی زیاد وقایع به صورت خودخواسته است. نتیجه این رفتار در ایالات متحده به شرح زیر است، همانطور که ازرا کلاین در کتاب خود، چرا قطبی هستیم، هنگام گزارش یک مطالعه در مورد نحوه نگاه دموکرات ها و جمهوری خواهان به یکدیگر شرح داده:  «هر چه مردم بیشتر به سیاست علاقه مند بودند، رسانه های سیاسی بیشتر به تولید محتوا اقدام میکردند و به طبع آن بیشتر هم مطالب اشتباه و شایعه در مورد یکدیگر می نوشتند»

او اذعان می‌کند که گزارش های سیاسی بر خشم تاکید دارند. زمانی که اعضای گروه های دیگر، گروه ما را تهدید می کنند و ارزش های ما را زیر پا می گذارند، خشمگین می شویم. از آنجایی که چنین نگاه دو قطبی بر نقاط اشتراک تأکید نمی کند، بلکه تفاوت ها را به سلاح تبدیل می کند، پس:

بر بهترین های طرف مقابل تمرکز نمی کنند، بلکه شما را با بدترین ها تهدید می کنند.

 اثر حقیقت توهمی

با توجه به اخبار اغراق آمیز و بازتاب رسانه ها، جای تعجب نیست که قدرت‌طلبان از رسانه های مدرن برای معرفی خود به عنوان رهبران قهرمان استفاده کنند. با استفاده از «اثر حقیقت توهمی» خیلی ساده ( تکرار مداوم یک گزاره نادرست می‌تواند آن ‌را درست نشان بدهد) می‌توانند از خود تصویر فانتزی ایجاد کنند که: منجی منم! تنها من می‌توانم ملتم را از رنج و درگیری نجات بدهم!

نتیجه گیری

امروزه، ما به فکر بحران‌های ناشی از قدرت‌طلبانی هستیم که تریبون های بزرگ و رسانه‌های مهمی را همراه خود دارند. ما به راحتی جذب دروغگویانی می‌شویم که خود را به عنوان قهرمان در برابر این بحران ها و جنگ‌ها معرفی می کنند. مشکلات امروزی بسیار پیچیده‌تر از بحران‌های ساده قبل از اینترنت هستند و معمولاً به کمک افراد زیادی برای حل آنها نیاز داریم، مانند جنگ‌های ناتمام، تغییرات آب و هوایی و ویروس‌های جدید منتشر شده در سراسر جهان. تحقیق در مورد ارتباط بین رسانه های خبرساز (بزرگ) و افزایش قدرت‌طلبان خودکامه برای شهروندان و قانون‌گذاران بسیار مفید خواهد بود. اگر واقعاً این یک علیت است و نه فقط چالشی سطحی، آنگاه آسیب بالقوه این مسئله به دموکراسی و جامعه مدنی، آن را به موضوعی فوری تبدیل می‌کند که باید مورد بررسی قرار بگیرد.

منابع
سایر مقالات