از تغییر میدان جنگ تا مهندسی ادراک در زیست‌بوم رسانه‌ای
جنگ شناختی؛ نبرد بر سر ادراک و روایت (بخش دوم)
چهار شنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۱۷ دقیقه

 

تحولات ارتباطی و رسانه‌ای، میدان منازعات را از رویارویی مستقیم نظامی به عرصه ادراک، معنا و تصمیم‌گیری منتقل کرده است؛ عرصه‌ای که در آن روایت‌ها، اطلاعات و عواطف می‌توانند بر نحوه فهم جامعه از واقعیت اثر بگذارند. در یک تحلیل تخصصی با محوریت «جنگ شناختی و نبرد روایت‌ها»، سازوکارهای دستکاری شناختی، نقش شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌ها، اصول برتری در روایت‌سازی و الزامات تقویت سواد رسانه‌ای و پدافند شناختی بررسی شده است.

 

وقتی میدان جنگ از سرزمین به ذهن منتقل می‌شود

جنگ‌های معاصر تنها به تصرف سرزمین یا انهدام زیرساخت‌های فیزیکی محدود نیستند و بخشی از رقابت راهبردی به تغییر ادراک، باورها و فرایند تصمیم‌گیری جوامع منتقل شده است. در این چارچوب، جنگ شناختی با هدف اثرگذاری بر نقشه معرفتی افراد و گروه‌ها دنبال می‌شود؛ به‌گونه‌ای که نحوه تفسیر رویدادها و در نهایت رفتار اجتماعی تحت تأثیر قرار گیرد.

در این تحلیل، «سلاح‌انگاری اطلاعات» یکی از ویژگی‌های اصلی جنگ شناختی معرفی شده است؛ به این معنا که اطلاعات و روایت‌ها می‌توانند از یک ابزار صرفاً اطلاع‌رسان به ابزاری برای اثرگذاری بر ادراک عمومی تبدیل شوند. ترس، سردرگمی، ناامیدی و ناهماهنگی شناختی نیز از جمله سازوکارهایی هستند که می‌توانند در این فرایند مورد استفاده قرار گیرند.

از سوی دیگر، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی به دلیل سرعت انتشار، گستره دسترسی و قابلیت شکل‌دهی به جریان‌های اطلاعاتی، نقش مهمی در شتاب‌بخشی به این فرایند دارند. پیامد احتمالی چنین وضعیتی، فراتر از تغییر نگرش فردی است و می‌تواند به تشدید شکاف‌های اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی منجر شود.

نبرد روایت‌ها؛ رقابت بر سر تعریف واقعیت

در ادامه این تحلیل، «نبرد روایت‌ها» به عنوان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های جنگ شناختی مورد توجه قرار گرفته است. بر این اساس، آنچه بر رفتار اجتماعی اثر می‌گذارد، تنها خود رویداد نیست؛ بلکه نحوه قاب‌بندی، تفسیر و معنابخشی به آن نیز اهمیت دارد.

تکنیک «قاب‌بندی» به بازیگران رسانه‌ای امکان می‌دهد بخش‌هایی از یک رویداد را برجسته و بخش‌های دیگر را کم‌رنگ کنند. در نتیجه، یک واقعه واحد می‌تواند در روایت‌های مختلف با نقش‌آفرینی متفاوتی برای «قهرمان»، «قربانی» و «مقصر» بازنمایی شود.

از این منظر، روایت معتبر روایتی است که امکان ارزیابی مستقل، اتکا به منابع مشخص، پذیرش پیچیدگی واقعیت و تفکر انتقادی را برای مخاطب فراهم کند؛ در حالی که روایت‌های دستکاری‌شده معمولاً بر هیجان، منابع مبهم، ساده‌سازی افراطی و القای نتیجه از پیش تعیین‌شده تکیه دارند.

پنج اصل برای اثرگذاری در میدان روایت

در این تحلیل، برای دستیابی به دست‌برتری در میدان روایت‌سازی، پنج اصل مورد تأکید قرار گرفته است؛ تقدم، سازگاری فرهنگی، سادگی و جذابیت داستانی، تعدد کانال‌ها و اعتبار منابع و در نهایت امیدآفرینی.

 

اصل تقدم بر اهمیت شکل‌گیری روایت اولیه تأکید دارد؛ زیرا نخستین چارچوبی که مخاطب با آن مواجه می‌شود می‌تواند بر برداشت‌های بعدی او اثر بگذارد. در کنار آن، روایت زمانی امکان نفوذ بیشتری پیدا می‌کند که با ارزش‌ها، تجربه تاریخی و زیست فرهنگی مخاطب سازگار باشد.

سادگی و جذابیت داستانی نیز از دیگر مؤلفه‌های اثرگذاری است. روایت‌های پیچیده و صرفاً فنی در رقابت با روایت‌های ساده، تصویری و عاطفی ممکن است قدرت نفوذ کمتری داشته باشند. همچنین تکرار یک پیام از مسیرهای مختلف و توسط منابع دارای اعتبار اجتماعی می‌تواند به تثبیت آن در ذهن مخاطب کمک کند.

با این حال، در این چارچوب، روایت مؤثر تنها به توصیف بحران محدود نمی‌شود و باید بتواند تصویری از آینده و مسیر برون‌رفت نیز ارائه دهد؛ از همین رو، «امیدآفرینی» به عنوان پنجمین اصل مورد توجه قرار گرفته است.

الگوریتم‌ها چگونه به قطبی‌شدن روایت‌ها کمک می‌کنند؟

یکی از بخش‌های مهم این تحلیل به نقش فناوری‌های پلتفرمی اختصاص دارد. «حباب فیلتر» و «اتاق پژواک» از جمله مفاهیمی هستند که برای توضیح چگونگی مواجهه کاربران با اطلاعات همسو با باورهای قبلی‌شان به کار می‌روند.

در چنین فضایی، کاربر ممکن است به‌صورت مستمر با محتوایی مواجه شود که پیش‌فرض‌های قبلی او را تأیید می‌کند و در مقابل، کمتر در معرض دیدگاه‌های متفاوت قرار گیرد. تداوم این وضعیت می‌تواند به تشدید قطبی‌شدن، کاهش گفت‌وگوی اجتماعی و تقویت انسداد فکری منجر شود.

در کنار الگوریتم‌ها، استفاده از حساب‌های جعلی، ربات‌ها و ابزارهای هوش مصنوعی نیز در این تحلیل به عنوان بخشی از ظرفیت‌های فنی برای ایجاد موج‌های مصنوعی، القای محبوبیت یا جهت‌دهی به افکار عمومی مطرح شده است.

از اطلاعات نادرست تا «توهم حقیقت»

در این چارچوب، میان «اطلاعات نادرست» (Misinformation) و «اطلاعات گمراه‌کننده یا هدفمند» (Disinformation) تمایز گذاشته شده است. در حالت نخست، اطلاعات نادرست ممکن است بدون قصد فریب منتشر شود؛ اما در حالت دوم، تولید و انتشار اطلاعات نادرست می‌تواند با هدف مشخصی مانند ایجاد سردرگمی یا تأثیرگذاری بر رفتار مخاطب انجام گیرد.

یکی دیگر از مفاهیم مورد تأکید، «اثر توهم حقیقت» است؛ پدیده‌ای که در آن تکرار مداوم یک ادعا می‌تواند آشنایی مخاطب با آن را افزایش داده و در برخی شرایط، آشنایی را با حقیقت اشتباه بگیرد.

بر همین اساس، مقابله با اطلاعات نادرست صرفاً به تکذیب یک ادعا محدود نمی‌شود و نیازمند افزایش توان مخاطب برای شناسایی منبع، هدف، زمان انتشار و بستر توزیع پیام است.

از شکاف اجتماعی تا مهندسی عواطف

در بخش دیگری از این تحلیل، جنگ شناختی به عنوان فرایندی چندمرحله‌ای توصیف شده است: ابتدا نقاط حساس و دغدغه‌های جامعه شناسایی می‌شود؛ سپس پیام‌های متناسب از مسیرهای مختلف و با تکرار در معرض مخاطب قرار می‌گیرد و در نهایت، هدف آن می‌تواند ایجاد یک واکنش رفتاری مشخص، از انفعال و ناامیدی تا اعتراض و تقابل باشد.

در همین چارچوب، «مهندسی عواطف» جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. داستان‌های انسانی و شخصی، نمادهای هویتی، موسیقی، هشتگ‌ها و دیگر عناصر زیست‌بوم دیجیتال می‌توانند برای برانگیختن احساسات و تقویت همبستگی یا تقابل به کار گرفته شوند.

از این منظر، روایت و قدرت رابطه‌ای متقابل دارند؛ روایت می‌تواند به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل شود و در مقابل، قدرت سیاسی و رسانه‌ای نیز امکان تولید، توزیع و تثبیت روایت‌ها را افزایش دهد.

حریم خصوصی؛ لایه‌ای پنهان از جنگ شناختی

یکی از محورهای این بحث، پیوند میان جنگ شناختی و حکمرانی داده‌هاست. در این تحلیل، با استناد به مباحث مطرح‌شده در نشست تخصصی ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ پژوهشگاه فضای مجازی از سوی حجت‌الاسلام دکتر محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قضایی، مفهوم حریم خصوصی در عصر دیجیتال از «حق بر تنها ماندن» به حق کنترل و مدیریت جریان اطلاعات شخصی در حال تغییر دانسته شده است.

بر این اساس، ردپای دیجیتال کاربران، از جست‌وجوها و خریدهای آنلاین تا تعاملات روزمره، می‌تواند تصویری نسبتاً گسترده از الگوهای رفتاری افراد ایجاد کند. نگرانی اصلی اینجاست که انباشت این داده‌ها در بلندمدت ظرفیت‌هایی برای پروفایل‌سازی، هدف‌گیری دقیق و اثرگذاری بر تصمیم‌های افراد ایجاد کند.

این تحلیل همچنین بر نوعی «اجبار ساختاری» در حضور نوجوانان در پلتفرم‌های اجتماعی تأکید دارد؛ به این معنا که خروج از برخی فضاهای دیجیتال ممکن است برای آنان به معنای از دست دادن بخشی از ارتباطات اجتماعی باشد و در نتیجه، رضایت از شرایط استفاده از خدمات پلتفرم‌ها همیشه کاملاً آگاهانه و آزادانه نباشد.

چهار پرسش برای مصون‌سازی شناختی

در برابر این وضعیت، سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مصون‌سازی شناختی مطرح شده است. بر این اساس، مخاطب هنگام مواجهه با هر روایت می‌تواند چهار پرسش اساسی را مطرح کند:

چه کسی این روایت را تولید و منتقل کرده است؟
هدف اصلی و احتمالی تولیدکننده چه بوده است؟
چرا این پیام در این زمان منتشر شده است؟
چرا این رسانه یا پلتفرم برای انتشار آن انتخاب شده است؟

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مخاطب را از مصرف‌کننده منفعل اطلاعات به ارزیاب فعال روایت‌ها تبدیل کند.

از دفاع منفعلانه تا پدافند شناختی

جمع‌بندی این تحلیل نشان می‌دهد که مواجهه با جنگ شناختی صرفاً یک مسئله رسانه‌ای نیست و ابعاد روان‌شناختی، اجتماعی، فناورانه، ارتباطی و حکمرانی دارد. از همین رو، تقویت تاب‌آوری شناختی نیازمند ترکیبی از سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی، حکمرانی داده، پژوهش تخصصی و رصد مستمر فضای اطلاعاتی است.

در نهایت، «نبرد روایت‌ها» را می‌توان رقابتی بر سر نحوه ادراک و معنا دادن به واقعیت دانست؛ رقابتی که در آن توان جامعه برای تشخیص منبع، ارزیابی شواهد، تحمل پیچیدگی و حفظ قدرت تصمیم‌گیری مستقل، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تاب‌آوری شناختی به شمار می‌رود.

ویدیو