چرا سکوهای بومی شکست می‌خورند؟ روایت میلاد ناظمی از بن‌بست حکمرانی دیجیتال ایران
پنج‌شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۱۴ دقیقه
نشست تخصصی «گرافن» که به همت پژوهشگاه فضای مجازی برگزار می‌شود، در یکی از جلسات محوری خود به بررسی ابعاد کمتر دیده‌شده «پشت‌پرده تولید محتوا در پلتفرم‌ها» پرداخت. در این نشست که با حضور میلاد ناظمی ــ از مدیران پیشین یکی از بزرگ‌ترین سکوهای داخلی و پژوهشگر حوزه حکمرانی دیجیتال ــ برگزار شد، نسبت میان «حکمرانی پلتفرمی و منطق اقتصاد محتوا» از منظر ساختاری، مدیریتی و اجتماعی مورد واکاوی قرار گرفت. در این گفت‌وگو تأکید شد که چالش اصلی توسعه پلتفرم‌های بومی، نه در کمبود زیرساخت فنی یا سرمایه‌گذاری، بلکه در «کج‌فهمی بنیادین از مفهوم پلتفرم» و اصرار بر الگوهای کهن حکمرانی در زیست‌بوم دیجیتال نهفته است؛ مسئله‌ای که به گفته ناظمی، شکاف میان اهداف سیاست‌گذار و واقعیت رفتار کاربران و تولیدکنندگان محتوا را تعمیق کرده و مانعی جدی بر سر راه اعتماد عمومی و پایداری اقتصادی سکوهای داخلی ایجاد کرده است. تحلیل‌های ارائه‌شده در این نشست، فراتر از یک بحث فناورانه، به لایه‌های پنهان قدرت، اقتصاد و تنظیم‌گری در معماری پلتفرم‌ها پرداخت و تصویری روشن‌تر از سازوکارهای اثرگذار بر زیست‌بوم تولید محتوا در ایران ارائه داد

حکمرانی با منطق «تلویزیون دهه ۷۰»

بزرگ‌ترین چالش پلتفرم‌های داخلی، نگاه سنتی و «صداوسیمایی» مسئولانی است که فضای مجازی را با «کنداکتور تلویزیون» اشتباه گرفته‌اند. میلاد ناظمی معتقد است که در ذهنیت حاکم بر سیاست‌گذاری فضای مجازی، پلتفرم ابزاری است که باید به مردم بگوید «چه ساعتی، چه محتوایی را ببینند».

این رویکرد که او آن را «صداوسیمایی کردن پلتفرم» می‌نامد، با ذات تعاملی و الگوریتم‌محور فضای مجازی در تضاد است. مدیران ارشد، که گاه حتی در ساخت یک ایمیل ساده با چالش مواجه‌اند، انتظار دارند پلتفرم‌ها به صورت دستی محتوا را مهندسی کنند. این نگاه باعث می‌شود که تکثر سبک زندگی ایرانیان نادیده گرفته شده و شکاف میان «قرائت رسمی» و «واقعیت غیررسمی» جامعه، در پلتفرم‌های داخلی به شکلی آزاردهنده بازتولید شود.

 بحران حریم شخصی؛ از «اکسل‌های بی‌ضابطه» تا «شفافیت پسوردها»

یکی از جدی‌ترین موانع اعتماد به پلتفرم‌های داخلی، فقدان پروتکل‌های صلب و قانونی در صیانت از داده‌های کاربران است. ناظمی به موارد تکان‌دهنده‌ای اشاره می‌کند که در آن اطلاعات کاربران به جای فرآیندهای قانونی، بر اساس روابط شخصی یا تماس‌های غیررسمی جابه‌جا شده است.

او از تجربه‌ای سخن می‌گوید که در آن برای شناسایی تولیدکنندگان محتوا در حوزه نظامی، لیستی از اطلاعات کاربران بر اساس کلیدواژه‌هایی مانند «جنگ» به سادگی و در قالب فایل‌های اکسل در اختیار ضابطان قرار گرفته است؛ بدون آنکه بررسی شود این محتوا در راستای منافع ملی است یا خیر .فاجعه‌بارتر از این، ضعف‌های فنی-امنیتی است؛ ناظمی روایت می‌کند که در یکی از پیام‌رسان‌های مطرح، اپراتور پشتیبانی توانایی مشاهده مستقیم رمز عبور کاربر را داشته است. این سطح از بی‌توجهی به پرایوسی، عملاً پلتفرم داخلی را در ذهن کاربر به یک فضای ناامن تبدیل می‌کند که در آن هیچ تضمینی برای حفظ اسرار شخصی وجود ندارد.

 مسلخِ مدیریت؛ وقتی مدیرعامل جای ساقی می‌نشیند

تجربه مواجهه دستگاه قضایی با پلتفرم‌های داخلی، نشان‌دهنده یک «عقب‌ماندگی حقوقی» در درک مسئولیت پلتفرمی است. ناظمی روایت می‌کند که مدیرعامل یک پلتفرم با ده‌ها میلیون کاربر (روبیکا)، به دلیل وجود کانال‌هایی با عنوان «ازدواج موقت»، به دادسرای امنیت اخلاقی احضار شده و در کنار متهمان جرایم اخلاقی و ساقی‌های مواد مخدر مورد بازجویی قرار گرفته است.

این برخوردها نشان می‌دهد که حاکمیت هنوز پلتفرم را به عنوان «صاحب‌خانه» و مسئول تک‌تک رفتارهای کاربران می‌بیند، نه یک «واسطه فنی». قاضی پرونده از مدیرعامل سوالاتی درباره «نگه داشتن عده» توسط کاربران می‌پرسیده است؛ پرسش‌هایی که پاسخ به آن‌ها مستلزم تجسس در حریم خصوصی است .این فشارها و پرونده‌سازی‌ها، نه تنها پلتفرم را از تمرکز بر توسعه باز می‌دارد، بلکه آن را به ابزاری برای امتیازگیری‌های سیاسی تبدیل می‌کند.

 رانت محتوایی و مرگ شایسته‌سالاری الگوریتمی

در حالی که در پلتفرم‌های جهانی، الگوریتم‌ها بر اساس کیفیت محتوا و میزان درگیری کاربر (Engagement) تصمیم می‌گیرند، در ایران «رانت محتوایی» جایگزین الگوریتم شده است. ناظمی معتقد است که ابزارهای قدرتمندی مانند «پیام‌های پین‌شده» که می‌توانند در نیم ساعت ۲۵۰ هزار عضو برای یک کانال جذب کنند، به جای خدمت به محتوای باکیفیت، صرف سفارش‌های رفیق‌بازی یا فشار نمایندگان مجلس برای تبلیغات انتخاباتی می‌شوند .

این «مهندسی دستی» باعث شده است که حتی محتواهای باکیفیت و ملی‌گرایانه در پلتفرم‌های داخلی دیده نشوند، در حالی که همان محتوا در اینستاگرام با استفاده از الگوریتم درست، میلیون‌ها بازدید می‌گیرد. در واقع، پلتفرم‌های داخلی به جای تکیه بر هوش مصنوعی، بر «عقل و شور اپراتور» تکیه کرده‌اند که نتیجه‌ای جز مزمحل شدن ظرفیت‌های تبلیغاتی و دلزدگی تولیدکنندگان محتوا نداشته است.

 اقتصاد علیه پلتفرم؛ رقابت با تولیدکننده

یک پلتفرم سالم، شریکِ تجاری تولیدکنندگان محتوای خود است. اما پلتفرم‌های داخلی در ایران، به رقیب کاربران خود تبدیل شده‌اند. ناظمی فاش می‌کند که برخی سکوها برای انحصار در بازار تبلیغات، عامدانه دسترسی کانال‌های بزرگ را محدود می‌کنند تا کاربران مجبور شوند بودجه تبلیغاتی خود را به بازوی تبلیغاتی خودِ پلتفرم بسپارند.

این نگاه انحصارطلبانه و «بیزینس مدل تبلیغات‌محور»، باعث شده است که تولیدکنندگان حرفه‌ای هیچ امنیت اقتصادی در فضای بومی نداشته باشند. وقتی کاربر حس کند که پلتفرم هر لحظه ممکن است به دلایل سیاسی یا رقابتی، کانال او را بدون هیچ ضابطه‌ای حذف کند، انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری در آن فضا نخواهد داشت.

دوگانه مهندسی محتوا؛ تهران در برابر سیلیکون‌ولی

میلاد ناظمی منکر مهندسی محتوا در پلتفرم‌های خارجی نیست. او به صراحت از «اتاق‌های پژواک» در اینستاگرام و توییتر (ایکس) در زمان بحران‌های امنیتی ایران یاد می‌کند که در آن پیج‌های کوچک و تازه تأسیس، ناگهان بازدیدهای میلیونی می‌گیرند تا فضای آشوب را تسهیل کنند. او تأیید می‌کند که پلتفرم‌های خارجی محتواهای همسو با منافع ایران را سانسور یا «Shadowban» می‌کنند.

اما تفاوت بنیادین در اینجاست: پلتفرم خارجی ۳۶۰ روز سال، نیازهای روزمره، اقتصادی و تفریحی کاربر را با بالاترین کیفیت و احترام به تکثر فرهنگی پوشش می‌دهد.. پلتفرم خارجی می‌داند که برای اثرگذاری در بزنگاه‌ها، ابتدا باید «زیست‌بوم» کاربر باشد. اما پلتفرم داخلی، از همان ابتدا با بی‌احترامی به کاربر و تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، او را فراری داده و به سمت پلتفرم‌های خارجی سوق می‌دهد.

 بن‌بست تکنولوژیک یا بحران تفکر؟

بسیاری تصور می‌کنند مشکل پلتفرم‌های داخلی، دانش فنی است. ناظمی این ادعا را رد کرده و تأکید می‌کند که شکاف تکنولوژیک جدی وجود ندارد. مانع اصلی، «مخالفت حاکمیت با ذات یادگیرنده پلتفرم» است. هوش مصنوعی برای رشد نیاز به داده و آموزش (Training) دارد، اما نگاه امنیتی ترجیح می‌دهد جلوی رشد سیستماتیک را بگیرد تا مبادا محتوای ناخواسته‌ای توسط الگوریتم بالا بیاید.

ما در ایران «تنظیم‌گری» (Regulation) را با «تصدی‌گری» اشتباه گرفته‌ایم. حاکمیت به جای وضع قواعد کلی، می‌خواهد در لایه‌های زیرین پلتفرم دخالت کرده و چیدمان محتوا را تعیین کند [۶۴]. این رویکرد، پلتفرم را از یک موجود زنده و پویا به یک جنازه متحرک تبدیل کرده است که نه محبوب مردم است و نه ابزار موثری برای حاکمیت.

نتیجه‌گیری: لزوم بازگشت به فلسفه پلتفرمی

داستان پلتفرم‌های داخلی در ایران، داستان «فرصت‌سوزی» در لوای شعار صیانت است. تا زمانی که نگاه حکمرانان به فضای مجازی، نگاهی مبتنی بر کنترل حداکثری، نادیده گرفتن حریم خصوصی و رقابت با تولیدکننده محتوا باشد، هیچ سطحی از فیلترینگ نمی‌تواند کاربر ایرانی را به سکوهای بومی وفادار کند.

پلتفرم داخلی زمانی موفق خواهد بود که بفهمد کاربر «رعیت» نیست، بلکه «مشتری» است و تولیدکننده محتوا نه یک «سرباز»، بلکه یک «شریک استراتژیک» است. عبور از بحران فعلی نه با تکنولوژی‌های جدید، بلکه با بازگشت به اصول بنیادین پلتفرمی یعنی شفافیت حقوقی، احترام به تکثر فرهنگی و اعتماد به قدرت الگوریتم‌ها میسر خواهد بود. در غیر این صورت، پلتفرم بومی تنها به انبارِ متروکی تبدیل خواهد شد که جز با اجبار و رانت، کسی در آن سکنا نخواهد گزید.

 

ویدیو