رشد شناختی کودکان زمانی با مخاطره مواجه میشود که هوش مصنوعی از یک ابزار آموزشی به جایگزین فرایند یادگیری تبدیل شود. در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً استفاده از فناوری نیست، بلکه واگذاری تدریجی تواناییهای شناختی به ماشین است؛ روندی که میتواند پیامدهایی ماندگار برای رشد ذهنی نسل آینده داشته باشد.
در سالهای اخیر، گسترش ابزارهای هوش مصنوعی مولد، پرسشهای تازهای را درباره نسبت این فناوری با آموزش، یادگیری و رشد شناختی کودکان مطرح کرده است. اگرچه این ابزارها میتوانند دستیاران توانمندی برای آموزش باشند، اما استفاده زودهنگام یا جایگزین شدن آنها با فرایند یادگیری، میتواند آثار بلندمدتی بر رشد شناختی کودکان و نوجوانان بر جای بگذارد.
این موضوع، محور یادداشت حجتالاسلام میثم غلامی، سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی، در خبرگزاری ایسنا است که در ادامه میخوانید.
هوش مصنوعی در چه صورت برای کودکانمان مضر است؟
حجتالاسلام میثم غلامی
سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی
احتمالاً بارها این پرسش را شنیدهایم که چرا در مدرسه ناچار بودیم مباحثی مانند انتگرال، مشتق، هندسه یا معادلات را بیاموزیم؛ موضوعاتی که بسیاری از افراد در زندگی روزمره هرگز بهصورت مستقیم از آنها استفاده نمیکنند.
پاسخ این پرسش در کارکرد تربیتی آموزش نهفته است. هدف از آموزش ریاضیات، صرفاً حل مسئله نیست؛ بلکه پرورش ظرفیتهای شناختی مغز است. همانگونه که ورزشکار با وزنهزدن برای حمل وزنه در زندگی روزمره تمرین نمیکند، بلکه برای تقویت عضلات خود تلاش میکند، تمرینهای ذهنی نیز سازوکار رشد مغز را فعال میکنند.
حال اگر از همان آغاز، حل مسئله را به یک ابزار هوشمند واگذار کنیم، اگرچه سریعتر به پاسخ میرسیم، اما مغز فرصت انجام همان تمرین شناختی را از دست میدهد. در ادبیات علوم شناختی، این پدیده با عنوان «برونسپاری فرایندهای شناختی» شناخته میشود؛ روندی که در دوره رشد میتواند به تضعیف تدریجی برخی تواناییهای ذهنی منجر شود.
امروز این مسئله در نسبت میان هوش مصنوعی و کودکان بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. اگر هوش مصنوعی به جای کودک فکر کند، متن بنویسد، مسئله حل کند، تحلیل انجام دهد یا خلاصهسازی کند، بخش مهمی از تجربه یادگیری که باید در ذهن کودک شکل بگیرد، حذف خواهد شد.
نمونههای این وضعیت، هر روز بیشتر دیده میشود؛ از نگارش انشا با کمک هوش مصنوعی گرفته تا حل تمرینهای ریاضی، تحلیل متون و حتی تولید ایدههای خلاقانه. در همه این موارد، خطر اصلی نه استفاده از فناوری، بلکه جایگزین شدن آن با فرایند شناختی انسان است.
برای درک بهتر این موضوع، میتوان رشد شناختی را به یادگیری دوچرخهسواری تشبیه کرد. هیچکس با تماشای فیلم آموزشی، مهارت حفظ تعادل را به دست نمیآورد. این مهارت تنها زمانی شکل میگیرد که بدن و ذهن، تجربه واقعی را پشت سر بگذارند. رشد شناختی نیز از همین منطق پیروی میکند؛ مغز باید با مسئله، ابهام، خطا و تلاش مواجه شود تا تواناییهای خود را توسعه دهد.
البته این مسئله تنها به کودکان محدود نمیشود. بسیاری از بزرگسالان نیز امروز در مواجهه با پرسشهای دشوار، بهجای اندیشیدن، پاسخ آماده را از موتورهای جستوجو یا ابزارهای هوش مصنوعی دریافت میکنند. با این حال، تفاوت اساسی آنجاست که بزرگسالان عمدتاً مراحل اصلی رشد شناختی خود را پشت سر گذاشتهاند، اما کودکان هنوز در دوره شکلگیری مهارتهای پایهای زبانی، منطقی، تحلیلی و خلاقانه قرار دارند؛ دورهای که هرگونه برونسپاری شناختی میتواند آثار ماندگارتری بر آن بر جای بگذارد.
از این رو، خانوادهها، معلمان و طراحان نظامهای آموزشی باید نسبت به میزان واگذاری فعالیتهای شناختی به ابزارهای هوشمند حساس باشند. سن کودک، مرحله رشد و نوع مهارتی که در حال شکلگیری است، باید در تصمیمگیری درباره استفاده از هوش مصنوعی مورد توجه قرار گیرد.
اصل بنیادین آن است که هوش مصنوعی باید پس از یادگیری وارد فرایند آموزش شود، نه پیش از آن. کودک ابتدا باید تجربه اندیشیدن، آزمون و خطا و حل مسئله را به دست آورد و سپس از فناوری بهعنوان ابزاری برای تسهیل، تعمیق یا تسریع یادگیری بهره بگیرد.
در همین چارچوب، والدگری دیجیتال نیز نباید صرفاً بر محدودسازی زمان استفاده از فناوری متمرکز باشد. ضروری است در زندگی روزمره، فضاها و زمانهایی بهطور آگاهانه «آفلاین» تعریف شوند؛ مانند زمان صرف غذا، شبنشینیهای خانوادگی، ساعات ابتدایی روز یا اتاق خواب. چنین فضاهایی به کودک فرصت میدهد تجربه زیسته، تعامل انسانی و تکاپوی ذهنی را حفظ کند و رشد شناختی خود را صرفاً به ابزارهای هوشمند واگذار نکند.