سیاست‌گذاری در دوراهی انسداد و استقلال؛ کالبدشکافی دو دهه فیلترینگ در ایران
نصراللهی از پشت‌پرده فیلترینگ گفت؛ از «جنگ موش و گربه» با فیلترشکن‌ها تا نبرد بر سر بیگ‌دیتای ایرانی
چهار شنبه, ۲۴ تیر ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۱۵ دقیقه
نشست تخصصی «گرافن» که به همت پژوهشگاه فضای مجازی برگزار می‌شود، در یکی از جلسات کلیدی و جنجالی خود به بررسی ابعاد پیچیده و لایه‌های پنهان «سیاست‌گذاری و تاریخچه فیلترینگ در ایران» پرداخت. در این نشست که با حضور دکتر محمدصادق نصراللهی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه امام صادق و کارشناس ارشد حوزه فضای مجازی برگزار شد، موضوع فیلترینگ نه تنها به عنوان یک ابزار فنی، بلکه به عنوان یک سیاست راهبردی با سابقه‌ای بیش از بیست سال مورد نقد و بررسی قرار گرفت. تحلیل‌های ارائه شده در این گفتگو، از تعاریف نظری فیلترینگ آغاز شده و به ریشه‌یابی چالش‌هایی می‌پردازد که هویت ملی، امنیت داده‌ها و اعتماد عمومی را در بستر فضای مجازی تحت تأثیر قرار داده‌اند.

کالبدشکافی مفهومی؛ فیلترینگ فراتر از یک سد فنی

دکتر نصراللهی در ابتدای بحث با تبیین معنای فیلترینگ، آن را هر نوع ممانعت از انتقال داده، اطلاعات و پیام در فضای ارتباطی تعریف کرد که در واقع امتداد همان مفهوم «سانسور» (Censorship) در فضای سنتی مطبوعات و نشریات است. او تأکید کرد که در نگاه کلان، فیلترینگ در سه لایه اصلی «فرستنده»، «مجرا» و «گیرنده» قابل اعمال است:

۱. لایه فرستنده(Removing) : در این مدل، محتوا از مبدأ حذف می‌شود. این شیوه‌ای است که پلتفرم‌های آمریکایی در مواجهه با محتوای جبهه مقاومت (مانند تصاویر حاج قاسم سلیمانی یا سید حسن نصرالله) از آن استفاده می‌کنند. در ایران نیز این مدل تنها در مواردی که سرورها در داخل شبکه ملی اطلاعات باشند، امکان‌یافتنی است.

۲. لایه مجرا (Blocking): این لایه، همان نقطه‌ای است که بیشترین تمرکز فیلترینگ در ایران بر آن بوده است. یعنی پایش ترافیک در دروازه‌های ورودی (Gateways) و مسدودسازی دسترسی به پلتفرم‌های خاص. نصراللهی اشاره می‌کند که این روش همواره با چالش «پالایش‌گریزها» یا همان فیلترشکن‌ها روبرو بوده است که به صورت یک بازی موش و گربه میان کاربران و حاکمیت ادامه دارد.

۳. لایه گیرنده (Parental Control): این حوزه که تحت عنوان «نظارت والدین» شناخته می‌شود، بر روی دستگاه کاربر نهایی اعمال می‌شود. نصراللهی با افسوس اشاره کرد که علیرغم پیشرو بودن این حوزه در سطح جهانی (مانند محصولات اخیر گوگل و اپل)، در ایران به دلیل غلبه گفتمان «ضد فیلترینگ» و ضعف‌های فرهنگی، هیچ‌گاه به صورت فراگیر مورد توجه قرار نگرفته است. او نصب فیلترشکن توسط والدین برای کودکان را یک «تراژدی بشری» نامید که نشان‌دهنده سلب مسئولیت تربیتی در برابر مخاطرات فضای مجازی است.

تبارشناسی فیلترینگ؛ از دیش‌های ماهواره‌ای تا بومی‌سازی ابزارهای انسداد

بازخوانی تاریخچه فیلترینگ در ایران توسط دکتر نصراللهی، حکایت از یک گذار تکنولوژیک و ساختاری دارد. نقطه آغاز این مسیر به سال ۱۳۶۹ و اولین اتصال اینترنت در مرکز فیزیک نظری بازمی‌گردد. در دهه ۷۰، اینترنت به صورت پراکنده و از طریق دیش‌های ماهواره‌ای توسط شرکت‌های خصوصی وارد و توزیع می‌شد که عملاً امکان نظارت متمرکز را سلب می‌کرد.

نقطه عطف سیاست‌گذاری، مصوبه اوایل دهه ۸۰ شورای عالی انقلاب فرهنگی بود. این مصوبه با متمرکز کردن ورود اینترنت و سپردن کنترل «بک‌بون (Backbone) » شبکه به شرکت زیرساخت، حاکمیت را بر دروازه‌های ورود داده مسلط کرد. نصراللهی این تصمیم را از منظر امنیت ملی، یک اقدام راهبردی و درست توصیف می‌کند که در تمام دنیا نیز مسبوق به سابقه است.

در اواسط دهه ۸۰، ایران از خرید نرم‌افزارهای خارجی (مانند وب‌سنس) به سمت خودکفایی در تولید ابزارهای فیلترینگ بومی حرکت کرد. این روند با تصویب قانون جرایم رایانه‌ای در سال ۱۳۸۸ و تشکیل «کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» وارد فاز حقوقی و تنظیم‌گری شد. نصراللهی خاطرنشان کرد که اگرچه این کارگروه ساختاری فراقوه‌ای دارد، اما در عمل به دلیل غلبه عددی نمایندگان دولت، همواره تحت تأثیر اراده قوه مجریه بوده و در دوره‌هایی که دولت تمایلی به تشکیل جلسات نداشت، عملاً رگولاتوری این حوزه فلج می‌شد.

شکست «فیلترینگ هوشمند» و تجربه تلخ اینستاگرام

یکی از بخش‌های آموزنده این تحلیل، بررسی تجربه شکست‌خورده «فیلترینگ هوشمند» در دوران وزارت آقای واعظی است. در آن مقطع با سرمایه‌گذاری سنگین بر روی فناوری «پردازش تصویر (Image Processing)»، تلاش شد تا به جای مسدودسازی کل اینستاگرام، تنها محتواهای غیراخلاقی یا مجرمانه به صورت نقطه‌زن حذف شوند.

نصراللهی توضیح می‌دهد که این پروژه در ابتدا تا حدودی موفق بود، اما به محض اینکه اینستاگرام پروتکل خود را به HTTPS تغییر داد و داده‌ها رمزنگاری شدند، تمام آن سرمایه‌گذاری‌ها عملاً «هوا شد» و از کار افتاد. این شکست فنی در کنار بحران‌های سیاسی، حاکمیت را به سمت روش‌های خشن‌تر و کلان‌تر مانند «پورتبلاکینگ» و در نهایت «قطعی اینترنت» سوق داد.

پروژه تلگرام؛ از میزبانی سی‌دی‌ان‌ها تا تحقیر ملی توسط گوگل

نصراللهی تحلیل ویژه‌ای از تجربه تلگرام در ایران ارائه داد. او تلگرام را به نوعی یک «پروژه غیررسمی جمهوری اسلامی» خواند که در دوره‌ای با استقرار سی‌دی‌ان‌های آن در داخل کشور، تلاش شد تمام زیست مجازی مردم در آن شکل بگیرد. هدف این بود که با ارائه خدمات بهتر، مردم به این پلتفرم عادت کنند. اما عدم همکاری پاول دوروف در جریان حوادث دی ۹۶ و امتناع از بستن کانال‌های محرک خشونت (مانند آمدنیوز)، منجر به فیلترینگ دائمی این پلتفرم شد.

پیامد تلخ این تجربه، «عادت دادن» توده‌ایِ ۴۰ تا ۵۰ میلیون ایرانی به یک پلتفرم واحد بود که پس از فیلترینگ، به مهاجرت عظیم کاربران به سمت فیلترشکن‌ها انجامید. نصراللهی همچنین به ماجرای حذف خودکار «تلگرام طلایی» توسط گوگل از روی گوشی‌های مردم در سال ۹۸ اشاره کرد و آن را یک «تحقیر ملی» و نقض آشکار حریم خصوصی نامید که درس‌های بزرگی برای استقلال مجازی کشور داشت.

بیگ‌دیتای ایرانی؛ ناموس مجازی و دارایی تمدنی

بخش رادیکال و چالش‌برانگیز تحلیل دکتر نصراللهی به موضوع «داده‌های بزرگ» (Big Data) اختصاص داشت. او بیگ‌دیتا را «ناموس مجازی» و ارزشمندترین دارایی یک حاکمیت در عصر جدید دانست. او با انتقاد از رویکردهای ساده‌انگاره، تأکید کرد که اجازه دادن به پلتفرم‌هایی مانند «متا» (فیس‌بوک و اینستاگرام) برای جمع‌آوری داده‌های ایرانیان، در حالی که این شرکت‌ها در عالی‌ترین سطوح با لابی‌های صهیونیستی و امنیتی آمریکا همکاری می‌کنند، یک اشتباه راهبردی است.

نصراللهی در یک جمع‌بندی جسورانه اظهار داشت که حتی اگر فیلترینگ باعث خشم پنهانی و هزینه‌های سنگین اجتماعی شود، مصلحت اقتصادی و امنیتی ناشی از استقرار بیگ‌دیتا در داخل کشور به این هزینه‌ها می‌ارزد. از منظر او، بیگ‌دیتا موتور محرک اشتغال، هوش مصنوعی و اقتصاد آینده است و نباید به بهانه آزادی‌های شخصی، این سرمایه ملی را به حراج گذاشت.

شکست پارادایم انسداد و ضرورت «مزیت رقابتی»

در بخش پایانی نشست، نصراللهی به نقد سیاست‌های فعلی پرداخت و تأکید کرد که تمرکز افراطی بر ابزار فیلترینگ، حاکمیت را از راهکارهای ایجابی و نرم غافل کرده است. او با اشاره به موفقیت پلتفرم‌های مسیریاب بومی مانند «نشان» و «بلد» که از طریق ایجاد «مزیت رقابتی» و نه صرفاً فیلترینگ نمونه‌های خارجی، بازار را به دست گرفتند، راهکار اصلی را در تقویت سرویس‌های داخلی می‌داند.

به عقیده او، خدمات‌دهندگان داخلی باید از مدل «کپی‌برداری صرف» (مانند مدل ایتا نسبت به تلگرام) فاصله بگیرند و به سمت طراحی خدماتی متناسب با «نظام ارزشی و نیازهای بومی» (مانند خدمات دولت الکترونیک، خانواده‌محوری و امنیت داده‌ها) حرکت کنند. او تأکید کرد که اگر مردم مزایای واقعی استقلال مجازی و امنیت داده‌های خود را درک کنند، با سیاست‌های حاکمیتی همراه خواهند شد. در نهایت، نصراللهی بر این باور است که اقتدار فیزیکی ایران در منطقه باید با «اقتدار و عزت مجازی» تکمیل شود؛ امری که تنها در سایه وفاق، همدلی با ملت و تقویت زیرساخت‌های بومی در شرایط «غیرجنگی» محقق خواهد شد.

صوت
ویدیو