پارادایم جدید؛ وقتی محتوا پادشاهی میکند
علی محمدپور با بازخوانی گزاره معروف «محتوا پادشاه است»، تأکید کرد که امروزه حکمرانی واقعی در جهان دیجیتال نه از طریق ابزارهای سخت، بلکه از مسیر محتوا و الگوریتمهای حاکم بر آن اعمال میشود. فضای مجازی بهطور کلی قواعد بازی را در حوزه رسانه تغییر داده است. در حالی که در دهههای گذشته، مدل حکمرانی بر «نظارت پیشینی» و صدور مجوز توسط نهادهایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استوار بود، اکنون هر کاربر خود به یک رسانه مستقل تبدیل شده است [2، 4]. این تکثر ساختاری باعث شده است که مدلهای نظارتی سنتی (مانند آنچه در مطبوعات یا کتاب شاهد بودیم) کارایی خود را از دست بدهند و حاکمیت با چالشی جدی در مدیریت جریان اطلاعات مواجه شود.
شکست مدلهای نظارتی و ظهور مرجعیت رسانهای
یکی از مهمترین نکات مطرح شده در این نشست، گذار از «نظارت» به «مرجعیتسازی» است. به گفته محمدپور، در فضایی که حجم تولیدات دیجیتال از توان کنترل انسانی و حاکمیتی خارج شده است، تنها راه مدیریت فضا، ایجاد و تقویت رسانههای مرجع است. حاکمیت دیگر نمیتواند با ابزار «باشد یا نباشد» به حکمرانی بپردازد؛ چرا که امروزه اقدام برای حذف یا مسدودسازی یک محتوا، اغلب به دلیل ماهیت شبکهای فضای مجازی، نتیجه عکس داده و باعث دیدهشدن مضاعف آن (اثر استرایسند) میشود. راهکار جایگزین، استفاده از ابزارهای اقتصادی برای تقویت برندهای رسانهای داخلی است که بتوانند اعتماد مخاطب را جلب کنند. محمدپور با مقایسه یوتیوب و آپارات اشاره کرد که مرجعیت یوتیوب نه از خلأ، بلکه از یک بیزنسمدل قدرتمند ناشی میشود که با توزیع ثروت میان تولیدکنندگان، کیفیت و در نتیجه مرجعیت ایجاد میکند؛ امری که در پلتفرمهای داخلی به دلیل نقص در چرخه اقتصادی به درستی اتفاق نیفتاده است.
اپراتورها؛ حکمرانان در سایه و تعارض منافع
بخش چالشبرانگیز این تحلیل به نقش اپراتورهای تلفن همراه در ایران بازمیگردد. محمدپور مدعی است که برخلاف تصور عمومی، حاکمیت واقعی فضای مجازی در ایران در اختیار نهادهای سیاستگذار نیست، بلکه در دستان اپراتورهاست. اپراتورها به عنوان مالکان بزرگراه ترافیک، تعیین میکنند که چه محتوایی و با چه سرعتی به دست مصرفکننده برسد.
تعارض منافع در اینجا زمانی آشکار میشود که اپراتور خود به تولیدکننده محتوا و صاحب سرویس تبدیل میشود. در این وضعیت، اپراتور تمایلی به اشتراک درآمد با سایر تولیدکنندگان محتوا ندارد و با ایجاد انحصارهای تبلیغاتی و پلتفرمی، زیستبوم داخلی را به نفع سرویسهای خود (مانند روبیکا یا انارستان) محدود میکند. این قدرت اقتصادی تا جایی پیش رفته است که حتی مصوبات راهبردی «شورای عالی فضای مجازی» مانند «سند تصمیم» که با هدف بازتوزیع درآمدهای ترافیک به نفع تولیدکنندگان محتوا تدوین شده بود، با مقاومت اپراتورها در مرحله اجرا متوقف شده است.
اقتصاد «ترافیک کثیف»؛ پیامد نادیده گرفتن تولید داخلی
تحلیل اقتصاد ترافیک در ایران نشاندهنده یک پارادوکس امنیتی-فرهنگی است. اپراتورها از فروش ترافیک بینالملل (اینستاگرام، یوتیوب و غیره) سود بسیار بیشتری نسبت به ترافیک داخلی کسب میکنند. این ساختار باعث میشود که اپراتور به لحاظ اقتصادی ذینفعِ توسعه پلتفرمهای خارجی باشد.
از سوی دیگر، برای جبران هزینهها در لایه داخلی، پدیدهای به نام «ترافیک کثیف» شکل گرفته است. در این مدل، سایتها و اپلیکیشنهایی با میزبانی در داخل کشور، اقدام به انتشار محتوای جذاب اما غیرقانونی یا ناهنجار (مانند فیلمهای سانسورنشده یا محتوای مستهجن) میکنند تا حجم بالایی از ترافیک داخلی را ایجاد نمایند. اپراتور با فروش این ترافیک به قیمت ترجیحی به مردم، درآمد هنگفتی کسب میکند و بخشی از آن را بهصورت پنهانی با تولیدکننده این محتواهای ناهنجار تقسیم میکند. این چرخه نشان میدهد که چگونه نبود یک مدل اقتصادی شفاف، حاکمیت را در برابر جریانهای زیرزمینی محتوا خلع سلاح کرده است.
تراژدی زیستبوم کودک؛ نسل ایرانی با تربیت آمریکایی
یکی از هولناکترین پیامدهای بحران اقتصادی محتوا، در حوزه کودک و نوجوان تجلی یافته است. محمدپور توضیح داد که چگونه حذف ابزارهای پرداخت ساده (مانند خدمات ارزش افزوده یا وس) به دلیل اختلافات سیاسی، باعث ورشکستگی تولیدکنندگان محتوای دیجیتال کودک در داخل شد.
در نبودِ محتوای بومیِ سودآور، کودکان ایرانی به سمت یوتیوب و اینستاگرام سوق داده شدهاند، تا جایی که امروزه ۹۵ درصد سبد مصرف محتوایی کودکان ایران را محتوای آمریکایی تشکیل میدهد. این «مهاجرت فرهنگی» باعث شده است نسل جدید پیش از آنکه با ریشههای ملی خود پیوند بخورد، با ارزشها و مطالبات فرهنگ غربی رشد کند؛ موضوعی که آثار آن در بحرانهای اجتماعی و امنیتی (مانند وقایع پاییز ۱۴۰۱) به وضوح مشاهده شد، چرا که این نسل عملاً در بستر الگوریتمهای بیگانه تربیت شده است.
جنگ رسانهای و ضرورت حکمرانی مشارکتی
در شرایط بحران، محتوا به خط مقدم نبرد تبدیل میشود. محمدپور با اشاره به «جنگ رسانهای» در سالهای اخیر، تأکید کرد که دشمن با استفاده از قدرت الگوریتمها و تولید انبوه محتوا، امنیت ملی و موجودیت کشور را هدف قرار داده است. در مقابل، پاسخهای مقطعی و نظامی کافی نیست؛ بلکه باید از ظرفیتهای زیستبوم داخلی حمایت کرد.
نمونههای موفقی مانند انیمیشنهای «ایران لگو» نشان دادند که در صورت وجود کیفیت و سرعت، تولیدات داخلی میتوانند برد جهانی پیدا کنند. با این حال، کلید حل این معما در «حکمرانی مشارکتی» نهفته است. حاکمیت باید از نگاه دستوری و یکطرفه دست برداشته و با حل مسائل مالی و زیرساختی بخش خصوصی، آنها را به شرکای استراتژیک خود در تامین امنیت فرهنگی تبدیل کند. حکمرانی موفق در فضای مجازی یعنی ایجاد جادهای امن و پرسود برای تولیدکننده داخلی، تا به جای فرار به سمت پلتفرمهای خارجی، در زمین بازی ملی به تولید محتوا بپردازد.
نتیجهگیری
زیستبوم محتوا در ایران امروز میان انحصار اپراتورها، ترافیک کثیف و هجمه فرهنگی بیگانه گرفتار شده است. نشست گرافن با حضور علی محمدپور به روشنی نشان داد که تا زمانی که سیاستگذار، «اقتصاد محتوا» را به عنوان قلب تپنده حکمرانی به رسمیت نشناسد و ابزارهای مالی لازم برای توسعه بازار داخلی را فراهم نکند، تلاشها برای مدیریت فضای مجازی در سطحِ نظارتهای فیزیکی و مسدودسازی باقی خواهد ماند. عبور از بحران محتوا نیازمند شجاعت در اصلاح ساختارهای درآمدی اپراتورها و بازگرداندن ثروت به چرخه تولید محتوای هویتساز است.