راهکارهای پیگیری حقوقی تجاوز و جنایات جنگی در نظام بین‌الملل | گزارشی از اولین گفتگوی گلوبال‌تاک
پنج‌شنبه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
زمان تقریبی مطالعه ۲۱ دقیقه
در عصر حاضر و با پیچیده‌تر شدن معادلات قدرت در عرصه جهانی، منازعات و مخاصمات تنها در میدان‌های نبرد نظامی خلاصه نمی‌شوند. با تغییر وضعیت از درگیری‌های فعال نظامی و تبادل آتش در میدان به وضعیت «آتش‌بس» یا ایجاد وقفه در عملیات‌های مسلحانه، ضرورت انتقال تمرکز از رویکردهای سخت‌افزاری به رویکردهای نرم‌افزاری، دیپلماتیک و به‌ویژه «حقوقی» بیش از پیش احساس می‌شود. نشست تخصصی «گلوبال تاک» با درک این ضرورت تاریخی و راهبردی و با هدف واکاوی ابعاد حقوقی مخاصمات اخیر و بررسی مسیرهای دیپلماتیک-قضایی برای احقاق حقوق ملی برگزار شد. این نشست تلاش داشت تا به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که پس از فروکش کردن غبار جنگ سخت، چگونه می‌توان در جبهه حقوق بین‌الملل، حقوق از دست رفته را احیا کرد و مانع از تضییع مستمر حقوق یک ملت توسط دولت‌های متجاوز شد. مهمان ویژه و سخنران اصلی این نشست تخصصی، دکتر علی‌اکبر سیاپوش، پژوهشگر ارشد و صاحب‌نظر در حوزه حقوق بین‌الملل بودند. دکتر علی اکبر سیاپوش فارغ التحصیل دکتری دانشگاه شهید بهشتی و کویین مری انگلستان هستند و با تسلط بر مبانی حقوق مسئولیت بین‌المللی و شناخت دقیق از ساختارهای نهادی و قضایی در عرصه جهانی، به تبیین این موضوع پرداختند که چگونه می‌توان از ظرفیت‌های پیدا و پنهان موجود در حقوق بین‌الملل برای تثبیت مسئولیت متجاوز، پیگیری جنایات جنگی و الزام به جبران خسارت استفاده کرد.

مبانی نظری و گذار مفهومی در حقوق بین‌الملل

۱. تغییر پارادایم از ادبیات کلاسیک «جنگ» به وضعیت «مخاصمه مسلحانه»

یکی از محورهای بحث در این نشست، ضرورت به‌روزرسانی ادبیات حقوقی و سیاسی در مواجهه با بحران‌های فعلی بود. دکتر سیاپوش در ابتدا خاطرنشان کردند که اصطلاح «جنگ» (War) مفهومی متعلق به دوران کلاسیک حقوق بین‌الملل (قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم) است که با اعلامیه رسمی آغاز و با معاهده صلح پایان می‌یافت. اما در نظام مدرن حقوقی، از عبارت دقیق‌تر «مخاصمه مسلحانه» (Armed Conflict) استفاده می‌شود.

این تفاوت صرفاً یک بازی با واژگان نیست، بلکه آثار حقوقی بسیار مهم و مستمری به دنبال دارد. وضعیت مخاصمه، یک وضعیت حقوقی ادامه‌دار است که لزوماً با توقف موقت شلیک‌ها یا اعلام آتش‌بس‌های تاکتیکی پایان نمی‌یابد. تا زمانی که اراده قطعی، جامع و رسمی طرفین بر خاتمه کامل مخاصمه قرار نگیرد، تمامی قواعد حقوق بشردوستانه بین‌المللی و مقررات ناظر بر حقوق مسئولیت بین‌المللی همچنان بر روابط طرفین حاکم است. در الگوی درگیری‌های نوین (مانند بحران اوکراین یا تجاوزات منطقه‌ای)، حملات ممکن است به صورت «نقطه‌ای» یا «پراکنده» ادامه یابد. از این رو، نباید توقف عملیات گسترده و فراگیر را به معنای پایان یافتن حقوقی بحران قلمداد کرد؛ بلکه دوران پسا-درگیری فیزیکی، دقیقاً همان مقطعی است که باید «جبهه حقوقی» با تمام قوا فعال شود.

۲. واکاوی «فعل تجاوز» به عنوان سنگ‌بنای مسئولیت بین‌المللی

بنیان هرگونه ادعای حقوقی و پیگیری قضایی در ساحت بین‌الملل، اثبات وقوع یک «فعل متخلفانه بین‌المللی» است. در این نشست با قاطعیت تأکید شد که اقدامات خصمانه دشمن، مصداق بارز و غیرقابل انکار «تجاوز» (Aggression) و «نقض صلح و امنیت بین‌المللی» است.

عمل تجاوز در حقوق بین‌الملل مدرن نه تنها یک تخلف ساده مدنی، بلکه به دلیل ابعاد ویرانگر و ماهیت ضدانسانی آن، در ردیف سنگین‌ترین «جنایات بین‌المللی» قرار می‌گیرد؛ جنایتی که حتی رسیدگی به آن در صلاحیت دیوان بین‌المللی کیفری (ICC) نیز پیش‌بینی شده است. از آنجا که اصل «منع توسل به زور و تجاوز» از قواعد آمره (Jus Cogens) حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود، نقض آن مسئولیتی مطلق و گریزناپذیر برای دولت متجاوز ایجاد می‌کند. دکتر سیاپوش تأکید کردند که همین «فعل تجاوز» باید نقطه عزیمت و محور اصلی تمامی مکاتبات دیپلماتیک، بیانیه‌ها و شکایات حقوقی در آینده قرار گیرد.

۳. راهبرد حیاتی «مستندسازی حقوقی» و تثبیت وقایع

در دنیای حقوق بین‌الملل، «حقیقت» صرفاً آن چیزی نیست که رخ داده است، بلکه بیشتر، آن چیزی است که «ثبت و مستند» شده باشد. دشمنان معمولاً بلافاصله پس از انجام اقدامات متجاوزانه خود، ماشین عظیم تبلیغاتی و حقوقی‌شان را برای تغییر روایت و جایگزین کردن جای ظالم و مظلوم به کار می‌اندازند.

برای مقابله با این جنگ شناختی و حقوقی، تمامی ابعاد تجاوز شامل خسارات مالی، جانی، آسیب به زیرساخت‌های حیاتی و حتی فشارهای روانی و دیپلماتیک وارد شده بر شهروندان باید به دقت، با جزئیات کامل و مبتنی بر استانداردهای قضایی سازماندهی و مکتوب شوند. استفاده از ظرفیت مکاتبات مداوم با دبیرکل سازمان ملل متحد و رئیس دوره‌ای شورای امنیت برای ثبت این وقایع، به هیچ وجه یک اقدام تشریفاتی نیست؛ بلکه روشی نظام‌مند برای «تثبیت وضعیت متخلفانه» در آرشیو و اسناد رسمی سازمان ملل است. ایجاد یک بانک اطلاعاتی جامع از اسناد مستدل برای هرگونه دعوای حقوقی در آینده الزامی است و این مستندات باید فراتر از گزارش‌های ژورنالیستی و خبری تدوین گردند.

۴. اصل بنیادین جبران خسارت (Reparation)

غایت و هدف نهایی تمامی پیگیری‌های حقوقی، رساندن پرونده به مرحله «جبران خسارت» است. بر اساس قواعد مدون و عرفی حقوق مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها، هر فعلی که صلح را نقض کرده و تخلف بین‌المللی محسوب شود، دولت مرتکب را ملزم به جبران تمامی آثار زیان‌بار آن فعل می‌نماید. این جبران خسارت در نظام بین‌الملل صرفاً جنبه پرداخت غرامت مالی ندارد؛ بلکه مفاهیمی چون «اعاده به وضع سابق» (بازگرداندن شرایط به پیش از وقوع تخلف در صورت امکان)، «رضایت خاطر» (عذرخواهی رسمی و پذیرش تقصیر) و «تضمین عدم تکرار» را نیز شامل می‌شود. تحمیل و تثبیت این تعهدات بر گرده دولت متجاوز، نیازمند یک دیپلماسی حقوقی پویا، فعال و خستگی‌ناپذیر است.

کالبدشکافی بن‌بست‌های ساختاری در نظام بین‌الملل

مبحث دیگر مطرح شده در این نشست، بررسی شکاف عمیق میان «هنجارهای زیبای حقوقی» و «سازوکارهای ناکارآمد اجرایی» در نظام بین‌الملل بود. دکتر سیاپوش با نگاهی واقع‌گرایانه به ساختار توزیع قدرت در جهان، استدلال کردند که وجود یک قانون یا قاعده در حقوق بین‌الملل، لزوماً تضمین‌کننده اجرای آن در قبال قدرت‌های بزرگ و متحدانشان نیست.

۱. سد نفوذ ایالات متحده و چالش‌های نهادی

در بررسی موانع موجود بر سر راه پیگیری حقوقی تجاوز، نقش ایالات متحده آمریکا به عنوان یک مانع ساختاری و سیستماتیک برجسته است. مهم‌ترین سد در برابر اقدامات اجرایی و تنبیهی علیه متجاوز، ساختار ناعادلانه، غیردموکراتیک و تاریخ‌گذشته شورای امنیت سازمان ملل و استفاده ابزاری و مکرر از «حق وتو» توسط آمریکا است. این امر سبب شده تا شورای امنیت در قبال وضعیت‌هایی که به وضوح صلح و امنیت بین‌المللی را تهدید می‌کنند، عملاً فلج شده و کارایی خود را از دست بدهد.

علاوه بر این، عدم عضویت ایالات متحده و رژیم‌های همسو در دیوان بین‌المللی کیفری (ICC) و اعمال تحفظ‌های شدید نسبت به صلاحیت‌های این نهاد، پیگیری کیفری اشخاص حقیقی دخیل در جنایات جنگی را با دشواری‌های جدی مواجه ساخته است. این وضعیت، تجلی بارز یک «آپارتاید حقوقی» در عصر مدرن است؛ نظامی که در آن کشورهای جنوب جهانی با استانداردهای سخت‌گیرانه‌ای قضاوت می‌شوند، اما قدرت‌های غربی از مصونیت آهنین برخوردارند.

۲. فعال‌سازی ظرفیت‌های مجمع عمومی؛ قطعنامه اتحاد برای صلح

با توجه به انسداد نهادینه شده در شورای امنیت، دکتر سیاپوش بر ضرورت تمرکز بر راهکارهای موازی در بدنه سازمان ملل تأکید کردند. به بیان ایشان، قطعنامه معروف «اتحاد برای صلح» (Uniting for Peace) ظرفیتی تاریخی است که به مجمع عمومی اجازه می‌دهد در زمان ناتوانی شورای امنیت در حفظ صلح، وارد عمل شده و توصیه‌هایی برای اقدام جمعی صادر کند. هرچند مجمع عمومی فاقد قدرت الزام‌آور شورای امنیت است، اما قطعنامه‌های آن ابزاری قدرتمند برای مشروعیت‌زدایی از متجاوز، انزوای دیپلماتیک و ایجاد فشار سنگین در افکار عمومی جهانی به شمار می‌روند.

۳. صلاحیت جهانی و ابتکار در محاکم داخلی

برای برون‌رفت از بن‌بست محاکم بین‌المللی، یکی از پیشروترین پیشنهادات مطرح شده، فعال‌سازی اصل «صلاحیت جهانی» (Universal Jurisdiction) در دادگاه‌های داخلی بود. بر این اساس، دستگاه قضایی کشور می‌تواند علیه آمران و عاملان جنایات جنگی و تجاوز، پرونده‌های کیفری تشکیل داده، کیفرخواست صادر نموده و حتی احکام غیابی صادر کند.

برای آنکه این احکام روی کاغذ نمانند، نیازمند یک «دیپلماسی قضایی» هوشمندانه هستیم. این احکام باید به پیوستی از توافقات دو جانبه یا چندجانبه با کشورهای همسو (نظیر اعضای بریکس، شانگهای و غیره) تبدیل شوند. بدین ترتیب می‌توان شبکه‌ای از کشورهای هم‌پیمان ایجاد کرد که متعهد به شناسایی و اجرای این احکام قضایی علیه مجرمان بین‌المللی باشند.

۴. حقوق بین‌الملل؛ ابزاری برای تنظیم روابط قدرت

حقوق بین‌الملل در تحلیل نهایی، زبانی برای تنظیم روابط قدرت میان بازیگران است. دستگاه دیپلماسی نباید تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد مسیرهای سنتی نهادهای غربی قرار دهد. استفاده از شکاف‌های موجود در نظام چندقطبی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های جایگزین، راهبردی اساسی است. حتی اگر پیگیری‌های حقوقی در کوتاه‌مدت به محکومیت قطعی متجاوز ختم نشود، نفسِ این اقدامات منجر به «تولید قدرت نرم» و ایجاد بازدارندگی حقوقی می‌شود که دست کشور را در هرگونه مذاکره سیاسی احتمالی پر خواهد کرد. متجاوزی که پرونده قطوری از تخلفات مستند دارد، هرگز نمی‌تواند از موضعی طلبکارانه وارد هیچ مذاکره‌ای شود.

گذار به کنشگری مدنی، دیپلماسی عمومی و نقش نهادهای علمی

در بخش پایانی، نشست به یکی از مغفول‌مانده‌ترین ارکان پیگیری حقوقی یعنی نقش «بدنه غیررسمی»، نخبگان دانشگاهی و سازمان‌های مردم‌نهاد پرداخت. بار سنگین پیگیری حقوقی نباید به تنهایی بر دوش وزارت امور خارجه باشد.

۱. دانشگاه‌ها به مثابه اتاق فکر دیپلماسی حقوقی

دستگاه دیپلماسی رسمی به دلیل درگیری روزمره با بحران‌های جاری، فرصت و تمرکز کافی برای تدوین تئوری‌های حقوقی پیچیده را ندارد. در اینجا، دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها باید وارد عمل شده و پیش‌نویس‌های حقوقی، مدل‌های شبیه‌سازی شده برای طرح دعوا در محاکم مختلف و استدلال‌های متقن تولید کنند. تولید ادبیات علمی در قالب مقالات و کتب معتبر به زبان‌های زنده دنیا، می‌تواند به عنوان رویه دکترینال و پشتوانه علمی محکم برای دیپلمات‌های کشور در مجامع جهانی عمل کند.

۲. هدایت پویش‌های مردمی به سمت اسناد حقوقی

کمپین‌های مجازی و جمع‌آوری امضا (پتیشن‌ها) در شبکه‌های اجتماعی دارای دو کارکرد اساسی هستند: نخست، ثبت و حک کردن جنایات در «حافظه تاریخی» جامعه جهانی تا روایت متجاوز نتواند جایگزین حقیقت شود؛ و دوم، تبدیل این کنش‌های رسانه‌ای به «اسناد حقوقی قابل استناد». اگر مطالبات مردمی با زبان دقیق حقوقی همراه شوند، می‌توانند به عنوان کیفرخواست‌های مدنی و افکارسنجی جهانی در دادگاه‌های بین‌المللی و محاکم حقوق بشری مورد استفاده قرار گیرند.

۳. نهادسازی و سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOs)

ساختارهای پراکنده مردمی باید در قالب سازمان‌های غیردولتی (NGO) ثبت شده و رسمی انسجام یابند. سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر سازوکارهای نهادینه‌ای برای تعامل با این سازمان‌ها دارند. ارائه گزارش‌های سایه (Shadow Reports)، برگزاری نشست‌های جانبی (Side Events) در حاشیه اجلاس‌های بین‌المللی و مستندسازی جنایات توسط نهادهای مدنی مستقل، تأثیری شگرف بر ایجاد اجماع جهانی علیه متجاوز خواهد داشت و مکمل بی‌بدیلی برای دیپلماسی دولتی است.

جمع بندی

مباحث مطروحه شده توسط دکتر سیاپوش در این نشست حاکی از آن بود که پیگیری حقوقی تجاوزات و جنایات جنگی، رکنی اساسی از تأمین «امنیت ملی» و صیانت از حاکمیت کشور است. رویکرد صحیح در این مسیر، ترکیبی از «واقع‌بینی و ابتکار» است؛ یعنی نه باید به نهادهای تحت نفوذ قدرت‌های بزرگ اتکای مطلق داشت و نه باید منفعلانه از ظرفیت‌های موجود ناامید شد.

در جهان در حال گذار کنونی، بهره‌گیری هوشمندانه از شکاف‌های قدرت، فعال‌سازی صلاحیت محاکم داخلی، شبکه‌سازی با کشورهای مستقل و پیوند زدن قدرت دیپلماسی رسمی با ظرفیت‌های عظیم نخبگانی و مدنی، می‌تواند راهگشای این مسیر باشد. دیپلماسی حقوقی خلاقانه و مستندسازی دقیق، ابزارهایی قدرتمند هستند که می‌توانند با تحمیل هزینه‌های سنگین حیثیتی و حقوقی بر متجاوز، زنجیره بازدارندگی ملی را تکمیل کرده و صلح و امنیت پایدارتری را برای آینده کشور تضمین نمایند. دستیابی به این مهم، نیازمند صبر استراتژیک، تخصص‌گرایی، و شکل‌گیری یک اجماع و هماهنگی ملی میان تمامی ارکان دولتی، دانشگاهی و مردمی است.

 

صوت
ویدیو