تعریف سیال دیاسپورا؛ فراتر از یک مفهوم تکلایه
دکتر علی مؤمنی در ابتدای نشست با تأکید بر اینکه دیاسپورا مفهومی ثابت و تکلایه نیست، خاطرنشان کرد که در مطالعات فرهنگی و اجتماعی، این پدیده با «سیالیت» و «چندلایه بودن» تعریف میشود. دیاسپورا اساساً از بافت فرهنگی کشور مبدأ شکل میگیرد و اثرات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و رسانهای آن کشور بر فرد مهاجر، حتی پس از خروج، باقی میماند. به گفته ایشان، این پدیده دو روی یک سکه است؛ هم میتواند امتداد ظرفیتهای ملی و یک فرصت بینظیر باشد و هم در قالب یک تهدید جدی علیه امنیت ملی بروز پیدا کند.
جنگ رمضان؛ تجلی کینهتوزی و تقابل هویتزدایانه
یکی از نقاط عطف بحث، بررسی نقش دیاسپورای ایرانی در وقایع اخیر، بهویژه «جنگ رمضان» بود. دکتر مؤمنی اشاره کرد که در این بازه، مردم شاهد دو رویکرد متفاوت از سوی ایرانیان خارج از کشور بودند؛ بخشی که در قالب کمپینهای آنتیوار (ضدجنگ) تلاش کردند صدای مظلومیت ملت خود باشند و بخشی دیگر که با رویکردی کاملاً منفی، به تبلیغات علیه کشور و حتی تشویق دشمن برای تهاجم نظامی پرداختند. این ضدیت تا جایی پیش رفته است که حتی حوادث واضح و مبرهن ملی نیز توسط این گروه محل تشکیک قرار میگیرد؛ به گونهای که هویت آنها نه یک هویت وجودی و ثابت، بلکه هویتی است که صرفاً در «ضدیت با جمهوری اسلامی» تعریف میشود.
نظریه کاشت رسانهای و شکلگیری «دیاسپورای داخلی»
یکی از تحلیلهای عمیق این نشست، اشاره به این نکته بود که دیاسپورا لزوماً در خارج از مرزها شکل نمیگیرد. دکتر مؤمنی معتقد است فرد پیش از مهاجرت فیزیکی، در داخل جامعه ایران دچار نوعی «مهاجرت ذهنی» یا «دیاسپورا شدن» میشود. در این فرایند، رسانههای غربی با بهرهگیری از «نظریه کاشت رسانهای»، طی یک پروسه طولانیمدت، بذرهای تنفر و ضدیت با ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور را در ذهن مخاطب میکارند.
این «کاشت رسانهای» باعث میشود که فرد حتی پیش از خروج از کشور، نسبت به وطن خود احساس بیگانگی کرده و در بزنگاههای تاریخی، به جای حمایت از منافع ملی، از نابودی زیرساختهای کشورش توسط قدرتهای خارجی استقبال کند. این افراد با تصور اینکه حضور قدرتهای سلطهگر میتواند برای آنها آزادی و آبادانی به ارمغان بیاورد، عملاً در مسیر «وطنفروشی» قرار میگیرند.
شکاف میان رؤیا و واقعیت؛ ریشههای کینه در دیاسپورا
دکتر مؤمنی در بخش دیگری از سخنان خود به پدیده «رؤیافروشی» رسانهها و دولتهای مهاجرپذیر اشاره کرد. بسیاری از نخبگان و متخصصان به دلیل مشکلات صنفی، اقتصادی یا بنبستهای فعالیتی در داخل، مسیر مهاجرت را برمیگزینند. با این حال، بسیاری از آنها پس از مهاجرت با واقعیتی متفاوت از «تصویر اتوپیایی» ساختهشده در رسانهها مواجه میشوند.
مشکلات اقتصادی، افت منزلت اجتماعی و عدم پذیرش در جامعه مقصد، مهاجر را دچار نوعی سرخوردگی میکند. در این مرحله، فرد به جای بازنگری در تصمیم خود، تمام ناکامیها را به گردن کشور مبدأ و نظام سیاسی آن میاندازد و این امر به کینهای عمیق بدل میشود که او را به سمت فعالیتهای تخریبی علیه وطن سوق میدهد. این افراد در وضعیتی قرار میگیرند که نه راه برگشت دارند و نه راه ماندن، و در نتیجه هویت خود را در تقابل مطلق تعریف میکنند.
بیمکانی و فاجعه زیستی؛ انسانی بدون ریشه
از نگاه کارشناس نشست، دیاسپورای کینهتوز ایرانی به نوعی «بیهویتی» دچار شده است. این افراد با نفی تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی به بهانه مخالفت با نظام سیاسی، در واقع ریشههای خود را قطع میکنند. دکتر مؤمنی تأکید کرد که هویت در سنین بالا زمان «تثبیت» است نه «شکلگیری»، و کسی که در ۴۰ سالگی پیوندهای هویتی خود را منقطع میکند، دیگر نمیتواند هویت جدیدی بسازد. نتیجه این فرایند، ظهور موجوداتی «بدون مکان» و «بدون تمدن» است که حتی به قیمت ویرانی وطن، به دنبال بازگشت به یک تصویر خیالی از ایران هستند.
تجربه جهانی و ضرورت تغییر رویکرد حکمرانی
در این نشست، وضعیت دیاسپورای ایرانی با کشورهایی نظیر چین و هند مقایسه شد. در حالی که دیاسپورای این کشورها به عنوان «دیپلماتهای فرهنگی» و ابزارهای توسعه فناوری و اقتصادی عمل میکنند، دیاسپورای ایرانی در بسیاری از موارد به تهدیدی علیه امنیت ملی بدل شده است.
دکتر مؤمنی تأکید کرد که نگاه دولت به پدیده مهاجرت نباید صرفاً حذفی و منفی باشد. مهاجرت نخبگان میتواند مسیری برای ارتباط با جهان و پیشگیری از انزوای تحمیلی باشد، مشروط بر اینکه دولت بتواند منافع ملی و حکمرانی خود را در این فرایند تأمین کند. ما نیازمند «دیپلماسی شهروندی» هستیم تا ایرانیان خارج از کشور، حتی با داشتن تابعیت دوم، پیوند خود را با مام میهن حفظ کنند.
راهکارها: از توصیف بیطرفانه تا شکستن کلیشهها
برای خروج از وضعیت فعلی و تبدیل دیاسپورا از تهدید به فرصت، راهکارهای زیر در نشست پیشنهاد شد:
- توصیف بدون سوگیری: رسانهها باید پدیده مهاجرت را بدون سوگیریهای ارزشی و سیاسی برای مردم توصیف کنند تا آگاهی واقعی نسبت به مزایا و معایب زندگی در مقاصد مختلف ایجاد شود.
- شکستن کلیشههای رسانهای: باید با «رؤیافروشی» رسانههای بیگانه مقابله کرد و تصویر واقعی زیست مهاجران را به جامعه نشان داد تا از تصمیمات مبتنی بر کینه و هیجان جلوگیری شود.
- شناسایی و حل ریشههای مهاجرت اجباری: دولت باید مشکلاتی را که منجر به مهاجرت از سر تنفر یا اجبار میشود، شناسایی و برای حل آنها تلاش کند.
- تقویت ارتباطات بینفرهنگی: نگاه حکمرانی باید از رویکرد «منقطع کردن ارتباط» به سمت «مدیریت فرصتهای مهاجرت» تغییر یابد تا بتوان از پتانسیل ایرانیان خارج از کشور در پروژههای ملی بهره برد.
جمعبندی
پدیده دیاسپورا در فضای معاصر ایران، بیش از آنکه یک جابجایی جغرافیایی باشد، یک چالش عمیق هویتی و رسانهای است. نشست «گرافن» نشان داد که برای عبور از بنبست کینهتوزی و رسیدن به مرحلهای که مهاجران ایرانی به عنوان نمایندگان فرهنگی و علمی ملت خود در جهان شناخته شوند، مسیری طولانی و دشوار در پیش است. این مسیر نیازمند همافزایی میان «اصلاح رویکردهای رسانهای»، «بهبود شرایط زیست تخصصی در داخل» و «بازتعریف هویت ملی فراتر از قطببندیهای سیاسی» است تا دیاسپورا، نه به مثابه یک تهدید امنیتی، بلکه به عنوان بالی برای پرواز ایران در عرصه بینالمللی عمل کند.