۱. توهم ادراکی و استعارۀ «بیهویتی» در عصر دیجیتال
گرگین این پرسش را مطرح کرد که چرا برای فیلم A Scanner Darkly از مفهوم «بدن شبحوار» استفاده شده است؟ در پاسخ توضیح داد که در تجربۀ زیستۀ ما در جهان واقعی، بدن نقش محوری دارد: ادراک، احساس، زمانمندی و مکانمندی همگی از خلال بدن معنا پیدا میکنند. اما در جهان فیلم، به واسطۀ حضور تکنولوژیهای نظارتی و سازوکارهای سایبری، این تجربه دچار دگرگونی میشود.
در اینجا «شبح» نه به معنای امر خیالی یا غیرواقعی، بلکه به معنای غیرمستقیم شدن تجربه به کار میرود. بدن دیگر مستقیماً با پدیدهها مواجه نیست، بلکه از طریق واسطهها، میانجیها و ابزارهای تکنولوژیک با جهان ارتباط برقرار میکند.
به زعم ایشان، این تغییر مداوم، استعارهای دقیق از زیست در فضای مجازی است؛ جایی که کاربر به مجموعهای از دادهها تقلیل مییابد و هویتهایی متکثر و گسسته از واقعیت فیزیکی خود ارائه میدهد. این روند تا جایی پیش میرود که قهرمان داستان (با بازی کیانو ریوز) در پایان، دچار فروپاشی کامل هویت شده و تمایز میان نقش خود بهعنوان مجری قانون و بزهکار را از دست میدهد.
این تغییر مداوم، استعارهای دقیق از زیست در فضای مجازی است؛ جایی که کاربر به مجموعهای از دادهها تقلیل مییابد و هویتهایی متکثر و گسسته از واقعیت فیزیکی خود ارائه میدهد.
۲. نقد دتیرمینیسم تکنولوژیک؛ آیا سایبر ضرورتاً تاریک است؟
بخش مهمی از سخنرانی به نقد رویکرد رادیکال و تاریک فیلم نسبت به تکنولوژی اختصاص داشت. عرفان گرگین تصریح کرد باید بهجای طرح دوگانۀ «تکنولوژی خوب است یا بد»، مسئله را پدیدارشناسانه ببینیم: تکنولوژی چیست و چه نوع تجربهای را برای ما ممکن میکند؟ تکنولوژی الزاماً تجربه را نابود نمیکند، بلکه نحوۀ ظهور پدیدهها را تغییر میدهد. تجربه همچنان وجود دارد، اما شکل آن دگرگون میشود.
A Scanner Darkly تصویری هولناک از جهان سایبر ارائه میدهد؛ جهانی تحت نظارت تمامعیار (Panopticon) که در آن دوربینها جایگزین تعاملات اصیل انسانی شده و امر بدیهیِ روزمره را ویران میسازند. بااینحال، سخنران با این نگاهِ جبری و بدبینانه مخالفت ورزید. وی تأکید کرد که برخلاف ادعای فیلم مبنی بر مسخ شدن انسان در فضای مجازی، انسان همچنان «سوژهای دارای عاملیت» باقی میماند. گرگین تکنولوژی را ابزاری با پتانسیلهای دوگانه دانست که میتواند بستری برای خلق تجربیات مثبت، تسریع امور و دسترسی آزاد به اطلاعات باشد، نه صرفاً ابزاری برای از خودبیگانگی.
۳. روتوسکوپی؛ زیباییشناسیِ شک و ابهام
این منتقد سینما، استفاده از تکنیک انیمیشن «روتوسکوپی» (Rotoscoping) را از نقاط قوت و هوشمندانه اثر برشمرد. به گفتۀ وی، این تکنیک با ایجاد فاصله میان تصویر رئال و انیمیشن، فضایی چندوجهی و رؤیاگون میآفریند که با موضوع «اختلال در ادراک» همخوانی کامل دارد. گرگین خاطرنشان کرد که اگر فیلم به شیوۀ رئالیستی معمول ساخته میشد، هرگز نمیتوانست حس تعلیق هستیشناختی و ماهیت دیجیتالی جهان فیلم را به مخاطب منتقل کند. وی با اشاره به عنوان فیلم و ارجاع آن به رسالۀ پولس رسول («اکنون در آینه تار میبینیم»)، تکنیک روتوسکوپی را ابزاری برای بازنمایی این «تاریِ دید» و عدم قطعیت در جهان سایبری توصیف کرد.
اگر فیلم به شیوه رئالیستی معمول ساخته میشد، هرگز نمیتوانست حس تعلیق هستیشناختی و ماهیت دیجیتالی جهان فیلم را به مخاطب منتقل کند.
۴. آسیبشناسی روایت؛ فرمی که محتوا را قربانی میکند
در بخش پایانی، عرفان گرگین به نقد ساختاری فیلم پرداخت. وی اگرچه فرم بصری را ستود، اما روایت فیلم را «طولانی، تکراری و فاقد ایجاز» ارزیابی کرد. به باور ایشان، پردۀ دوم فیلمنامه به دلیل کشمکشهای فرساینده و سردرگمیهای بیپایان، موجب آزار مخاطب و ایجاد فاصله حسی با اثر میشود. سخنران افزود که پیچیدگیهای تعمدی در ساختار قصه و تغییرات مداوم زاویه دید، اگرچه در خدمت القای حس بیگانگی و فروپاشی هویت است، اما در نهایت به لکنت در انتقال پیام و خستگی تماشاگر میانجامد.
آنچه خواندید، گزیدهای از نشست تخصصی با عنوان «بدنِ شبحوار: پدیدارشناسی حضور در جهان سایبری در فیلم A Scanner Darkly» بود. در ادامه نسخههای صوتی و تصویری کامل این نشست، به همت پژوهشگاه فضای مجازی، برای علاقهمندان و مخاطبان در دسترس است.