کریستوفر نولان؛ مهمترین فیلمساز حال حاضر آمریکا
محمد قربانی، منتقد سینما، کریستوفر نولان را «مهمترین فیلمساز حال حاضر آمریکا» خواند؛ فیلمسازی که آثار مهمی همچون «inception»، «میانستارهای» و «اوپنهایمر» را ساخته است و همواره فیلمهایش محل بحث بودهاند. وی تأکید کرد که آثار نولان، حتی با وجود سیر در دورههای تاریخی، برای امروز نیز حرفهای جدی برای گفتن دارند و نمیتوان بهراحتی از کنار آنها گذشت.
با این حال، قربانی با طرح یک نگاه اصیل به هنر، انتقاداتی جدی را متوجه سینمای نولان دانست. وی فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما را به دو دسته تقسیم کرد:
دسته نخست، فیلمسازان «پرداختن» که به چگونگی، پروسه و روابط بین انسانها و مسائل کهنالگویی میپردازند (نظیر آن بیتی از حافظ که میگوید: «یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که میشنوم نامکرر است»).
و دسته دوم، فیلمسازانی که با «ایدههایشان» تعریف میشوند و سعی میکنند تجربهای زیستنشده را برای تماشاگر خلق کنند؛ تجربههایی مانند سفر به زحل یا فضا.
قربانی معتقد است اگر هنر را ارائه دیتاها، اطلاعات، و مباحث علمی بدانیم، نولان فیلمساز موفقی است، چرا که با ایدههایی چون زمان نسبی، سیر در فضا، فیزیک کوانتوم و لایههای ناخودآگاه مخاطب را درگیر میکند. اما اگر هنر را در خلق تجربههای انسانی و ایستادن روی روابط بین انسانها تعریف کنیم، انتقادات بسیاری به سینمای او وارد است.
«سینمای ایده» و «ژرفنمایی» به جای «ژرفاندیشی»
رضا نصیری در ادامه بحث، سینمای نولان را «سینمای ایده» دانست؛ سینمایی که در آن تلاش میشود بیشتر توانش صرف ترسیم ایده شود تا چیدن یک پروسه هنری برای آن ایده. او پرسید که آیا نولان توانسته است این ایدهها را «روی زمین» و در دسترس مخاطب قرار دهد یا اینکه از رانت «روی هوا بودن و متافیزیکیبودن قضیه» استفاده کرده تا بگوید: «خب دیگر… آنجا را که شما ندیدهاید.
قربانی در پاسخ اظهار داشت که نولان موفق میشود صرفاً «طرح مسئله» کند ، اما در سطح طرح مسئله باقی میماند و ما را به عمق مسئله نزدیک نمیکند. این موضوع در مقایسه با آثار مشابهی مانند «ادیسه فضایی» کوبریک و «سولاریس» تارکوفسکی مشهود است، زیرا آن فیلمسازان حتی در ابهام و معما، مسئله را برای مخاطب جدیتر و نزدیکتر میکنند.
به گفته قربانی، نولان هنرمندی ندارد یا علاقهای ندارد که یک درام گیرا بر اساس روابط انسانی بسازد. او به جای آن، دست به «شعبدهبازی» و «چشمبندی» میزند. این شعبدهبازی با تمرکز بر پیچیدگیهای علمی (فیزیک کوانتوم، نسبیت عام) و استفاده از روایتهای غیرخطی بدون ضرورت، سعی در پنهان کردن «پرداخت بسیار سطحی» خود پشت مفاهیم پیچیده دارد که به «پیچیدهنمایی» میانجامد.
نقشهای سطحی در سینمای نولان
یکی از انتقادات اساسی به سینمای نولان، ناتوانی در عمق دادن به شخصیتها است. شخصیتهای او به «صورتکهایی» میمانند که قرار است حرفهای فیلمساز را بیان کنند.
نصیری با اشاره به شخصیت کوپر (با بازی متیو مککانهی)، این سؤال را مطرح کرد که آیا مخاطب میتواند او را به عنوان یک «فضانورد اندیشمند» بشناسد یا او بیشتر یادآور یک «کابوی» است.
قربانی در تأیید این نقد، اشاره کرد که نولان در فیلمی که در آن از پنج بعد، خمیدگی زمان و مکان صحبت میکند، امتیاز کاراکتر قهرمانش (کوپر) را به «دستفرمان خوب» او محدود میکند. او این رویکرد را نشاندهنده ژرفنمایی به جای ژرفاندیشی در مدیوم سینما دانست. در واقع، کوپر تنها به این دلیل میتواند در بُعد پنجم به دیگران کمک کند که «دستفرمانش خوب است». حتی حل مسائل علمی توسط کوپر در سفینه، در حضور چهار پروفسور، یادآور سادگی بیش از حد در پرداختهای نولان است، مانند صحنهای در اوپنهایمر که اوپنهایمر ناگهان تخته را برعکس میکند و به فرمول میرسد.
حاکمیت «متافیزیک تکنولوژیک» و انسانمرکزی ایدئولوژیک
در تحلیل متافیزیکی فیلم، قربانی بیان کرد که نولان سعی میکند «متافیزیک تکنولوژیک» را حاکم کند. این بدان معناست که جستجوی پاسخ برای سؤالات بنیادی هستی و جهان، تنها باید از طریق تکنولوژی انجام شود. برخلاف فیلمسازانی چون کوبریک و تارکوفسکی که راز و امر رازآلود را بیپاسخ میگذارند، نولان تلاش میکند همه چیز را در قالب تکنولوژی حل کند.
اگرچه میان ستارهای ادعا میکند «عشق رهاییبخش است» و عنصری است که راه حل را پیدا میکند، اما در نهایت عشق در این فیلم به یک «متغیر تکنولوژیک» و یک فرمول تقلیل پیدا میکند تا ذیل متافیزیک تکنولوژیک به نجات منجر شود.
قربانی این رویکرد را به شدت ایدئولوژیک میداند، به این معنا که فیلمساز پیش از اینکه سؤالی برایش ایجاد شود، پاسخ آن سؤال را داشته باشد. همچنین، در جایی که حادثه محرک فیلم ابتدا به ما حس وجود «دیگری غیرانسانی» را میدهد که قرار است انسان را نجات دهد (نظیر روح و کدهایی که از کتابخانه میآیند) نولان در نهایت پاسخ میدهد که آن دیگری «خود انسان» است. این اوردوز انسانمرکزی (Human Centric Overdose) به شدت ایدئولوژیک توصیف شد، چرا که با نتیجه طبیعی سیر انسان در دوره مدرن همخوانی ندارد.
نولان در خدمت آرمانهای آمریکایی و یهودی
در بخش دیگری از برنامه، سینمای نولان «به شدت ایدئولوژیزده» و در خدمت آمریکا توصیف شد. نولان آگاهانه یا ناخودآگاهانه، همدلی خود را با کهنالگوهای یهودی و کتاب مقدس در فیلمهایی چون میان ستارهای و اوپنهایمر پنهان میکند. قهرمان او، «انسان آمریکایی» است (مانند متیو مککانهی در اینترستلار و اپنهایمر) که قادر است «فرامتنهای یهود» و آرمانهای آنها را به منصه ظهور برساند.
قربانی اشاره کرد که نولان از پاسخ دادن به این سؤال اساسی طفره میرود که «چه چیزی عامل سیاهبختی جهان و تبدیل زمین به یک محیط پادآرمانشهری شده است» این عامل که تکنولوژی است، توسط فیلم حذف میشود، چرا که راه حل بقا نیز همان تکنولوژی معرفی میشود. این یک «دور باطل» است که نشان میدهد نگاه نولان کاملاً ایدئولوژیک است.
در پایان، قربانی تأکید کرد که یکی از هنرهای نولان این است که «سویههای ایدئولوژیک خودش را کاملاً پنهان میکند» و او یک فیلمساز «بسیار ایدئولوژیزده» و در خدمت آمریکاست که هنرمند هم نیست.
تدوین موازی و دور تسلسل
رضا نصیری در بخشی از گفتگو به تدوین موازی بین درگیریهای فضانوردان در سیاره مدیمون و درگیری پسر و دختر کوپر در زمین اشاره کرد که پسر مقاومت میکند و نمیخواهد زمین را ترک کنند، در حالی که زمین در حال بلعیده شدن توسط غبار است.
قربانی نیز تناظر بین شخصیت مدیمون و پسر کوپر را تناظر معیوب خواند، زیرا انگیزههای پسر برای مخاطب مشخص نیست. او همچنین به سادگی حل معما در فیلم اشاره کرد.