شرکت OpenAI در ژوئیۀ ۲۰۲۵ با معرفی «حالت مطالعه[۱]»، برای اولینبار به تبلیغ رسمی قابلیتهای آموزشی ChatGPT پرداخت. معاون آموزش این شرکت هنگام رونمایی از این ویژگی جدید گفت: «استفاده از ChatGPT برای آموزش یا تدریس میتواند عملکرد تحصیلی را بهطور چشمگیری بهبود دهد.» با این حال، اولین سؤالی که هر معلم باتجربهای میپرسد این است که آیا این ادعاها فقط تبلیغات است یا واقعا تحقیقاتی برای اثبات آن انجام شده است؟
ابزارهای هوش مصنوعی مولّد با چنان سرعتی برقآسا به کلاسهای درس ما وارد شدهاند که هنوز پژوهشهای زیادی دربارۀ اثربخشی واقعی آنها بر یادگیری منتشر نشده است. برخی مطالعات ابتدایی نشان دادهاند که این ابزارها میتوانند برای گروههای خاصی مانند دانشجویان برنامهنویسی یا زبانآموزان انگلیسی سودمند باشند. همچنین پژوهشهای خوشبینانهای مانند مطالعهای در نشریۀ Nature که در ماه مه ۲۰۲۵ منتشر شد نشان میدهد چتباتها ممکن است در تقویت یادگیری و تفکر سطح بالا[۲] مؤثر باشند. با این حال، متخصصان حوزۀ آموزش به ضعفهای شدید روششناختی در بسیاری از این تحقیقات اشاره کردهاند.
مطالعات دیگر چشماندازی تیرهتر از تأثیرات AI بر یادگیری ترسیم کردهاند و نشان دادهاند که هوش مصنوعی ممکن است باعث تضعیف عملکرد یا تواناییهای شناختی ما مانند تفکر انتقادی شود. یکی از این پژوهشها نشان داد هرچه دانشجویان بیشتر از ChatGPT در هنگام یادگیری استفاده کنند، بعدا در انجام تکالیف مشابه بدون کمک گرفتن از آن عملکرد ضعیفتری خواهند داشت.
به بیان دیگر پژوهشهای اولیه تنها اطلاعاتی سطحی در اختیار ما قرار دادهاند و هنوز نمیدانیم این فناوری در درازمدت چه اثری بر یادگیری و شناخت خواهد داشت. پس برای رسیدن به جواب باید به کجا نگاه کنیم؟ بهعنوان یک روانشناس شناختی که در مورد چگونگی استفاده دانشجویان از هوش مصنوعی تحقیق کردهام، معتقدم که علوم شناختی میتواند در فهم اینکه چه زمانی هوش مصنوعی منجر به تقویت مغز و چه زمانی باعث تضعیف آن میشود، کمک بسیاری بکند.
مطالعات دیگر چشماندازی تیرهتر از تأثیرات AI بر یادگیری ترسیم کردهاند و نشان دادهاند که هوش مصنوعی ممکن است باعث تضعیف عملکرد یا تواناییهای شناختی ما مانند تفکر انتقادی شود. یکی از این پژوهشها نشان داد هرچه دانشجویان بیشتر از ChatGPT در هنگام یادگیری استفاده کنند، بعدا در انجام تکالیف مشابه بدون کمک گرفتن از آن عملکرد ضعیفتری خواهند داشت.
تنها با تلاش کردن به مهارت میرسیم
روانشناسانِ شناختی معتقدند که تفکر و تصمیمگیری انسان حاصل دو نوع پردازش ذهنی مجزا است که معمولاً با عنوان «سیستم ۱» و «سیستم ۲» شناخته میشوند.
سیستم ۱ مبتنی بر انطباق الگوها، شهود و عادت است؛ سریع و خودکار عمل میکند و به توجه آگاهانة اندکی نیاز دارد. بسیاری از فعالیتهای روزمرة ما، مانند لباس پوشیدن، درست کردن قهوه یا دوچرخهسواری تا محل کار، در این دسته قرار میگیرند. در مقابل، سیستم ۲ کندتر و آگاهانهتر است، به تمرکز آگاهانه و تلاش شناختی بیشتری نیاز دارد، ولی معمولاً نتایج دقیقتر و بهتری به همراه دارد.
وجود هر دو سیستم برای ما حیاتی است، اما کسب دانش و تسلط بر مهارتهای جدید عمدتاً به سیستم ۲ وابسته است. تقلا، تنش ذهنی و تلاش شناختی برای یادگیری، بهخاطرسپاری و تقویت ارتباطات عصبی در مغز ضروریاند. هر بار که یک دوچرخهسوار باتجربه رکاب میزند، به الگوهای شناختی مقتدر سیستم ۱ تکیه میکند که پیشتر با ساعتها تمرینهای دشوار توسط سیستم ۲ شکل گرفتهاند. بدون این تلاشهای اولیة شناختی هیچ مهارتی حاصل نمیشود و مغز نمیتواند اطلاعات را بهطورموثر برای پردازشهای سطح بالاتر سازماندهی کند.
همیشه به دانشجویانم میگویم مغز درست مانند یک عضله است: رشد آن مستلزم تلاش واقعی است. اگر این عضله را به چالش نکشید، قویتر نخواهد شد.
اما اگر ماشین بهجای شما کار کند چه میشود؟
تصور کنید رباتی همراه شما به باشگاه بیاید و بهجای شما وزنه بزند و هیچ فشاری به عضلات شما وارد نشود! در مدت کوتاهی ماهیچههای شما تحلیل میروند و حتی برای بلند کردن جعبهای سبک در خانه هم به آن ربات وابسته میشوید.
AI نیز اگر بهدرستی به کار گرفته نشود، مثلاً برای حل امتحانات یا نوشتن گزارش، همین تأثیر را دارد: دانشجویان را از انجام همان کاری که برای رشد مهارت و کسب دانش ضروری است، بازمیدارد. به بیان دیگر فرصت تمرین را از ذهن میگیرد.
استفاده از فناوری برای برونسپاری تمرینات مؤثرِ شناختی میتواند تأثیرات زیانباری بر یادگیری و حافظه داشته باشد و باعث شود افراد در ارزیابی میزان درک یا تواناییهای خود دچار خطا شوند؛ خطایی که روانشناسان آن را «خطاهای فراشناختی[۳]» مینامند. برای نمونه پژوهشها نشان دادهاند که وابستگی مداوم به سامانههای ناوبری (GPS) ممکن است باعث تضعیف حافظۀ فضایی شود. همچنین استفاده از منابع بیرونی مانند گوگل برای پاسخ دادن به سؤالات باعث میشود افراد اعتمادبهنفسی فراتر از واقعیت نسبت به دانش و حافظۀ شخصی خود داشته باشند.

Figure 1یادگیری و تسلط نتیجه تلاش است، و نکته مهم آن است که معلمان و دانشجویان باید در برابر وسوسه واگذاری این تلاش به AI مقاومت کنند، حال چه صحبت از یک چتبات قدرتمند باشد یا آموزگاران مصنوعی.
آیا وقتی دانشجویان وظایف شناختی خود را به هوش مصنوعی میسپارند، خطرهای مشابهی وجود دارد؟ یکی از پژوهشها نشان داد دانشجویانی که برای تحقیق دربارۀ موضوعی از ChatGPT استفاده کردند، در مقایسه با افرادی که از جستوجوی سنتی در وب بهره بردند، بار شناختی[۴] کمتری داشتند، یعنی کمتر نیاز به تفکر داشتند، و همچنین استدلال ضعیفتری دربارۀ موضوعِ موردبررسی ارائه کردند. استفادۀ سطحی از هوش مصنوعی ممکن است درلحظه بار شناختی شما را کاهش دهد، اما در حقیقت مانند آن است که بگذارید یک ربات بهجای شما باشگاه برود و در انتها مهارتهای اندیشهورزی شما تحلیل خواهد رفت.
در پژوهشی دیگر، دانشجویانی که از هوش مصنوعی برای بازنویسی مقالههای خود استفاده کردند، نمرات بالاتری از همتایانشان کسب کردند، آن هم فقط با کپی-پیست کردن مستقیم جملات ChatGPT. اما هیچ شواهدی وجود نداشت که این دانشجویان به نسبت کسانی که از AI استفاده نکردند، دانش یا یادگیری بیشتری داشته باشند. همچنین گروه استفادهکننده از هوش مصنوعی کمتر درگیر فرایندهای تفکر عمیق سیستم ۲ شده بودند. نویسندگانِ این پژوهش هشدار دادهاند که چنین «تنبلی فراشناختی[۵]» ممکن است در کوتاهمدت باعث بهبود عملکرد شود، اما در درازمدت منجر به زوال مهارتهای واقعی خواهد شد.
برونسپاری تکالیف ذهنی زمانی مفید است که پایههای شناختی لازم از پیش ایجاد شده باشد. اما این پایهها بدون تلاشهای اولیة مغز برای رمزگذاری، پیوند دادن و درک موضوعات شکل نخواهند گرفت.
استفاده از هوش مصنوعی برای پشتیبانی از یادگیری
اگر همان مثال باشگاه را ادامه دهیم، دانشجویان باید به هوش مصنوعی به چشم یک مربی شخصی نگاه کنند که تمرینات آنها را دنبال و دستهبندی میکند و آنها را به ادامه دادن ترغیب میکند. هوش مصنوعی ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به ابزاری مقیاسپذیر در آموزش دارد؛ AI میتواند یک معلم خصوصی باشد با منابع دانشی گسترده و همیشگی.
شرکتهای فناوری هوش مصنوعی درتلاشاند این «معلم» بینظیر را طراحی کنند. علاوهبر ورود OpenAI به حوزۀ آموزش، شرکت Anthropic نیز در آوریل ۲۰۲۵ «حالت یادگیری[۶]» را برای دستیار هوش مصنوعی Claude معرفی کرد. این مدلها قرار است از روش پرسش و پاسخ سقراطی[۷] استفاده کنند؛ یعنی با طرح سؤالات و ارائۀ راهنمایی برای رسیدن به جواب، دانشجو را به اندیشیدن وادارند نه اینکه پاسخها را مستقیماً ارائه دهند.
شرکتهای فناوری هوش مصنوعی درتلاشاند این «معلم» بینظیر را طراحی کنند. علاوهبر ورود OpenAI به حوزۀ آموزش، شرکت Anthropic نیز در آوریل ۲۰۲۵ «حالت یادگیری» را برای دستیار هوش مصنوعی Claude معرفی کرد. این مدلها قرار است از روش پرسش و پاسخ سقراطی استفاده کنند؛ یعنی با طرح سؤالات و ارائۀ راهنمایی برای رسیدن به جواب، دانشجو را به اندیشیدن وادارند نه اینکه پاسخها را مستقیماً ارائه دهند.
پژوهشهای اولیه نشان میدهد که معلمان هوش مصنوعی میتوانند مفید باشند، اما مشکلاتی نیز به همراه دارند. برای مثال، مطالعهای نشان داد دانشآموزان دبیرستانی که برای مرور ریاضی از ChatGPT استفاده کردند، عملکرد ضعیفتری نسبت به کسانی که از هوش مصنوعی استفاده نکردند داشتند. برخی از دانشآموزان از نسخۀ اصلی ChatGPT استفاده کردند و برخی دیگر از نسخة شخصیسازیشده برای آموزش که بدون اینکه پاسخ را مستقیماً تحویل دهد، دانشآموز را راهنمایی میکرد. وقتی که بدون دسترسی به هوش مصنوعی امتحان گرفته شد، گروهی که از نسخۀ اصلی ChatGPT استفاده کرده بودند عملکردی بسیار ضعیفتر داشتند، هرچند خودشان متوجه این ضعف نبودند. گروهی که با نسخۀ آموزشی آن مطالعه کرده بودند نیز عملکردی بهتری از دانشآموزان بدون هوش مصنوعی نداشتند، اما به اشتباه تصور میکردند موفقتر بودهاند. بنابراین هوش مصنوعی نهتنها کمکی نکرد، بلکه خطاهای فراشناختی نیز ایجاد کرد.
حتی با بهبود و اصلاح حالتهای آموزشی این چتباتها، دانشجویان همچنان باید ابتدا این حالت را فعال کنند و بهدرستی این چتباتها را همراهی کنند. یعنی زمینۀ مناسبی برای آن فراهم کنند و از رسیدن چتبات به پرسش و پاسخهای سطحی یا چاپلوسانه جلوگیری کنند.
این مشکلات ممکن است با طراحی بهتر، پرامپتهای دقیقتر و رابطهای کاربری سفارشی برطرف شود اما وسوسة استفاده از حالت پیشفرض چتباتها برای فرار از دشواری، همچنان یکی از چالشهای اساسی در آموزش، طرح دروس و انگیزهدادن به دانشجویان برای پرهیز از میانبرهای شناختی خواهد بود.
مانند سایر فناوریهای پیچیده نظیر تلفنهای هوشمند و اینترنت، پژوهشگران برای درک کامل دامنۀ اثرات هوش مصنوعی بر شناخت و یادگیری نیاز به زمان دارند. در نهایت، احتمالاً نتیجۀ نهایی، تصویری چندوجهی خواهد بود که بهشدت به زمینه و روش استفاده بستگی دارد.
اما آنچه علم یادگیری به ما یاد داده این است که دانش عمیق و تسلط واقعی بر هر مهارتی همواره نیازمند تلاش شناختی واقعی است، چه با کمک هوش مصنوعی، چه بدون آن.