هویت در عصر هوش مصنوعی: تحلیل انیمیشن «شش ابرقهرمان» در فرتور ۲۴
چهار شنبه, ۳۰ مهر ۱۴۰۴
زمان تقریبی مطالعه ۲۲ دقیقه
برنامه «فرتور»، از مجموعه برنامه‌های تخصصی پژوهشگاه فضای مجازی، در بیست و چهارمین قسمت خود که در تاریخ ۳۰ مهرماه ۱۴۰۴ برگزار شد، به تحلیل عمیق انیمیشن پرطرفدار «شش ابرقهرمان» (Big Hero 6) پرداخت. این نشست که به مناسبت روز جهانی کودک (اگرچه با کمی تأخیر) برگزار شد، به بررسی نسبت کودک و نوجوان با فضایی که فناوری‌های جدید در جامعه ایجاد کرده‌اند و تأثیر و تأثرات آن‌ها بر هویت این نسل اختصاص داشت. در این برنامه، دکتر صدیقه سلطانی‌نژاد، مدرس و پژوهشگر حوزه کودک و رسانه، به همراه آقای رضا نصیری، منتقد و تحلیلگر سینما و کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، به تشریح ابعاد مختلف این اثر پرداختند.

آغاز روایت قهرمانانه و پیوند با فناوری

آقای رضا نصیری، در تشریح کلیت انیمیشن، اظهار داشتند که «شش ابرقهرمان» مانند بسیاری از فیلم‌ها و انیمیشن‌های مرتبط با کودک، روایتی قهرمانانه از کاراکتر اصلی خود، هیرو (که نامش به معنای قهرمان است) ارائه می‌دهد. این فیلم بر شخصیت‌پردازی متمرکز است و در سکانس‌های ابتدایی، کاراکتر هیرو با آن وجهه «شرورانه مثبتی» که بسیاری از نوجوانان در این سن دارند، معرفی می‌شود. او علاقه‌مند است وارد جامعه شود، مسئولیت‌پذیر باشد، امور مختلف را تصدی و اجرا کند و نیاز به تأیید و حمایت دارد.

این انیمیشن، ویژگی‌های نوجوانانه هیرو را با گرایش او به فناوری، هوش و استعدادی که در این راستا دارد، تلفیق کرده و توانسته لحظات دراماتیکی خلق کند. بر خلاف بسیاری از انیمیشن‌هایی که در این حوزه تولید می‌شوند و بعدی از مصرف‌گرایی تکنولوژی را ترسیم می‌کنند، «شش ابرقهرمان» تمرکز خود را بر قهرمان‌سازی گذاشته است. در مسیر قهرمان‌سازی، معرفی ضد قهرمان نیز ضروری است که پس از معرفی کاراکتر اصلی و روبات همراهش (بیمکس)، شخصیت ضد قهرمان نیز در مراسم ارائه ظهور پیدا می‌کند.

از دیدگاه سینمایی، کارگردان از تمهیدات بصری برای انتقال قدرت استفاده می‌کند؛ به عنوان مثال، در مواجهه اول قهرمان با مدیر شرکت (که بعداً ضد قهرمان می‌شود)، کاراکترها در «یک سوم سمت چپ» قرار می‌گیرند که از نظر زیبایی‌شناسانه و قراردادهای کهن، نمای قدرتمند و طلایی محسوب می‌شود. همچنین، نحوه پرت کردن روبات و کینه‌ای که از این رفتار در دل هیرو می‌ماند، تقابل را ایجاد می‌کند.

بحران و بلوغ: رباتی با قلب انسانی

حادثه آتش‌سوزی و از دست دادن برادر هیرو، تاداشی، یک بار دراماتیک بزرگ در فیلم ایجاد می‌کند. این اتفاق، انگیزه‌ای قوی در هیرو شکل می‌دهد که ابتدا به افسردگی و سپس با تلفیق با گروه شش‌تایی، به عملی شدن انگیزه بالقوه او منجر می‌شود. نکته قابل توجه در بعد فناوری این انیمیشن، انسانی شدن رباتی است که برادر طراحی کرده بود. بیمکس (Baymax) خصوصیات انسانی گرفته و لحظاتی دراماتیک همچون در آغوش گرفتن هیرو یا نوع مراقبت‌هایش، به این بُعد فناوری روح و احساس انسانی می‌بخشد.

این انیمیشن با نمایش بیمکس، یک تفکیک آشکار بین هوش‌های مصنوعی کنترل‌پذیر و کنترل‌ناپذیر ایجاد می‌کند. در حالی که بسیاری از فیلم‌ها به دلیل عدم کنترل و مغایرت با منافع انسان، نگاه مخالفی به هوش مصنوعی دارند، در این انیمیشن، هوش مصنوعی (بیمکس) با قید «خدمت به خلق و خدمت به مردم» تأیید شده و در راستای اهداف قهرمان قرار می‌گیرد. آقای نصیری اشاره کردند که در زمان انتشار این انیمیشن، وجود رباتی با این سطح از فهم و درک برایشان غریب بود، اما اکنون، ما شاهد ظهور هوش مصنوعی‌های تعامل‌کننده هستیم.

غیاب خانواده: میانبر روایتی دیزنی

دکتر سلطانی‌نژاد، ضمن تأکید بر اینکه «شش ابرقهرمان» از نظر تربیتی یک انیمیشن خوب با نکات مثبت زیاد بود، به فقدان یک عنصر کلیدی اشاره کردند: خانواده. او متذکر شد که در این فیلم، هیچ‌کدام از اعضای گروه قهرمانان یا غیره، خانواده‌ای را نمایش نمی‌دهند؛ خانواده کاملاً غایب است. این غیاب، یک رویه در بسیاری از انیمیشن‌های دیزنی است.

دلایلی برای حذف خانواده ذکر شد که یکی از آن‌ها، سرعت بخشیدن به روایت و هیجان‌انگیزتر کردن آن است. خانواده عنصری است که خطرپذیری‌ها را کم می‌کند؛ با حذف آن، نوجوان زودتر پروسه استقلال خود را آغاز می‌کند و این امر به پیشبرد داستان کمک می‌کند. در واقع، این یک «میانبر روایتی» است. دومین دلیل این است که یتیم بودن یا یتیم‌شدگی (مثل مرگ تاداشی) زخمی ایجاد می‌کند که قهرمان را برمی‌انگیزد تا ماجراجویی خود را شروع کند. این وضعیت باعث برانگیختگی احساسی مخاطب شده و «سمپاتی» ایجاد می‌کند.

آقای نصیری نیز تأکید کردند که مسئله «تک والدی» یا شکستن ساختار خانواده، یک سرمایه‌گذاری ویژه در انیمیشن‌های روز است و این رویکرد، خصوصاً در کاراکتر هیرو، حس همدردی ناخودآگاه را در مخاطب ایجاد می‌کند. اگرچه حضور خاله هیرو تا حدی نقش والدگری را ایفا می‌کند، اما او نمی‌تواند جای مادر را پر کند و دغدغه‌های زندگی شخصی خود را دارد. این تک‌والدی ریشه در سبک زندگی غرب دارد که آمار طلاق بالا رفته و برای باورپذیری و ایجاد سمپاتی در مخاطب، این سبک در انیمیشن‌ها نمایش داده می‌شود.

از منظر تربیتی، دکتر سلطانی‌نژاد معتقدند که فرهنگ اسلامی ما ترجیح می‌دهد خانواده در آثار کودک و نوجوان حاضر باشد. با این حال، غیاب خانواده در این انیمیشن، بستری را فراهم کرده است تا ایده‌ی «خانواده انتخابی» یا خانواده‌ای که نوجوان خودش با ربات یا دوستانش تشکیل می‌دهد، مطرح شود.

قهرمان در پیچ‌وخم تخصصی‌شدن فناوری

یکی از نکات مهمی که در انیمیشن «شش ابرقهرمان» برجسته شد، ارائه الگوهای متعدد قهرمانی به نوجوانان با علایق مختلف بود. هیرو در مواجهه با گروه دوستان برادرش، متوجه می‌شود که هر کدام از آن‌ها بر یک حوزه خاص از فناوری متمرکز هستند؛ یکی فرآیندهای شیمیایی، دیگری رباتیک، و…. این تنوع به نوجوان القا می‌کند که برای موفقیت و قهرمانی، لزوماً نباید برنامه‌نویس یا ربات‌ساز بود؛ بلکه می‌توان در علم شیمی یا سایر ژانرهای علمی نیز کار تیمی انجام داد.

آقای نصیری این جداسازی تخصص‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها را به هدف انتقال مفاهیم به مخاطب ربط دادند. این روش شبیه انیمیشن‌هایی مانند Inside Out (درون و بیرون) است که حالت‌های درونی فرد را جداسازی کرده و به هر کدام شخصیت (شبیه ربات) می‌دهد تا کودک یا نوجوان بهتر بفهمد کدام حس قوی‌تر شده یا باید کنترل شود. این تخصصی‌سازی، که در شخصیت‌های گروه شش ابرقهرمان مشهود است، باعث باورپذیری بیشتر در نگاه مخاطب می‌شود، زیرا او می‌تواند همکلاسی‌های خود را با این ویژگی‌ها تطبیق دهد (یکی خشک، یکی اجتماعی، یکی عاطفی).

هویت جمعی و اخلاق در طراحی هوش مصنوعی

دکتر سلطانی‌نژاد تأکید کردند که با وجود نفوذ هوش مصنوعی در زندگی روزمره، انیمیشن «شش ابرقهرمان» بر نابغه بودن فردی این بچه‌ها تأکید دارد، اما در نهایت، آن هویتی که فردفردشان داشتند، به یک هویت جمعی و تیمی تبدیل می‌شود. این امر، شبیه اکوسیستم‌های نوآوری امروزی است که افراد با رشته‌های مختلف در کنار هم پروژه‌های بزرگ را پیش می‌برند.

نکته مهم در این هویت جمعی، ورود مسئله «اخلاق» است. هیرو، به دلیل پیشینه غم‌انگیزش، در مواجهه با ضد قهرمان برایش دشوار است که رویکرد انتقام‌جویی را کنار بگذارد و اخلاقی به ماجرا نگاه کند، اما تأمل و حضور دوستانش او را به نتیجه می‌رساند. این همان بلوغ هیجانی نوجوان است که از حالت انتقام‌جویی و فردیت، به هدفی اخلاقی و وسعتی در حد جامعه می‌رسد.

هویت ما بسته به دانش، ابزار و موقعیتی که در آن ایستاده‌ایم، می‌تواند متفاوت باشد. فناوری می‌تواند توانمندی‌ها و هویت ما را طراحی و جهت‌دهی کند، چرا که هویت را ثابت و پایدار نمی‌دانیم. در طراحی بیمکس، پروتکل‌های اخلاقی و سلامت اجتماعی لحاظ شده بود و این نشان می‌دهد که در طراحی تکنولوژی باید اخلاق را در نظر بگیریم. ضد قهرمان (کالاهان) اخلاق را نادیده گرفت و فرد خودش را در نظر گرفت، در حالی که هدف تاداشی و بیمکس، خدمت به جامعه بود. پیام مهم این است که این هوش مصنوعی در نهایت توسط انسان طراحی می‌شود و باید با اولویت‌دادن به ارزش‌های انسانی هدایت شود.

دکتر سلطانی‌نژاد همچنین بر تفاوت مهم «شش ابرقهرمان» با انیمیشن‌های دیگر تأکید کردند: در اینجا نوجوانان صرفاً مصرف‌کننده فناوری نیستند، بلکه در دانشکده فناوری شرکت کرده و تولیدکننده آن هستند. این امر هویت جدیدی را القا می‌کند که نوجوان ۱۴ ساله می‌تواند تولیدکننده فناوری بوده و اهداف پاک خود را پیش ببرد.

سینمای اسلامی: استفاده از ابزارهای هالیوودی در خدمت ارزش‌های ملی

در پاسخ به این سؤال که سینمای اسلامی ما برای خلق آثاری در این سطح چه تفاوتی باید با این انیمیشن‌ها داشته باشد، آقای نصیری تأکید کردند که «اسلامی کردن» در سینما به معنای گرفتن ابزارهایی است که طرف مقابل برای سبک زندگی خود استفاده می‌کند و به‌کارگیری آن‌ها در خدمت سبک زندگی و هنجارهای ماست.

این امر به معنای بهره‌گیری از تکنیک، شیوه روایت، و سیر منطقی فیلم‌نامه است که یک استاندارد جهانی محسوب می‌شود. برای مثال، آثار جان فورد، فیلم‌ساز کلاسیک، توانسته است مفاهیمی مانند «الفقر فخری» را به تصویر بکشد؛ فقر را نشان می‌دهد اما نه فلاکت را، بلکه انسان فقیر را با اراده و قوی نشان می‌دهد، بر خلاف سینمای سیاه اجتماعی داخلی.

ایشان با ذکر نمونه‌های موفقی چون «پسر دلفینی ۲» و «بچه زرنگ»، که استانداردهای فیلم‌نامه و کارگردانی بالایی دارند و حتی در سطح بین‌المللی فروش موفق داشته‌اند، نشان دادند که ما می‌توانیم با قبضه کردن سیستم و ابزار روایت، در سینمای جهان موفق باشیم. موفقیت ما در گرو «نوع نگاه ما به ساختمان و روایت فیلم‌نامه و سینما» است.

در تایید این دیدگاه، دکتر سلطانی‌نژاد نیز اشاره کردند که الزامی نیست در آثار اسلامی، ظواهری با بیان گل‌درشت اعلام شود. یک فیلم‌نامه خوب، قهرمان درست و شخصیت‌پردازی قوی می‌تواند آن اتفاق تربیتی و ارزشی را رقم بزند. او همچنین انتقاد کرد که برخی آثار ایرانی با قصد جهانی شدن، دچار جابه‌جایی ارزش‌ها شده و حتی «ضد ارزش» را برجسته می‌کنند.

جهانی‌شدن و چالش‌های تربیتی

انیمیشن «شش ابرقهرمان» دارای بستری توأمان شرقی-غربی است. نام شهر و ترکیب کاراکترهای ژاپنی و آمریکایی (کالاهان و برادران ژاپنی)، نشان می‌دهد که فیلم به دنبال کمرنگ کردن تقابل شرق و غرب و توسعه «جهانی شدن» است تا همه مخاطبان با هر نگاهی بتوانند جذب آن شوند.

در نهایت، کارشناسان بر اهمیت گفت‌وگو با کودک و نوجوان درباره آثاری چون این انیمیشن تأکید کردند. هدف این گفت‌وگوها ایجاد آگاهی و سواد رسانه‌ای است تا کودک بتواند پیغام‌های مثبت و منفی را تشخیص داده و خود را حفظ کند. همان‌طور که دکتر سلطانی‌نژاد اشاره کردند، تجربه نشان داده است که دنیای برداشت‌های بچه‌ها بسیار متفاوت است و صحبت کردن با آن‌ها، به «واکسینه شدن» در برابر محتوای منفی کمک می‌کند.

سیر تحول هیرو، از یک فردیت انتقام‌جو به سمت خیر عمومی، همراه با در نظر گرفتن اخلاق و کار گروهی با دوستان، به عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای تربیتی این اثر برجسته شد. همچنین، حضور شخصیت‌هایی چون گوگو که رفتارهای پسرانه داشت و قهرمانان صرفاً پسر نبودند، به عنوان نکته‌ای مثبت در جذب مخاطبان دختر عنوان شد، هرچند که مدیریت تعاملات بین دختر و پسر در فضای علمی و کاری، تا پیش از بلوغ هیجانی کامل، نیازمند همراهی و نظارت خانواده است.

در مجموع، «شش ابرقهرمان» به عنوان نمادی از تقابل هویت نوجوانان و فناوری‌های نوین، به خوبی نشان می‌دهد که چگونه ابزارهای مدرن (همچون رباتیک و هوش مصنوعی) در کنار رشد اخلاقی و کار تیمی، می‌توانند به بلوغ فردی و اجتماعی نسل آینده یاری رسانند.

ویدیو