محمد مظفرپور در این نشست، که به بهانه نقد و بررسی دو کتاب ترجمهشده توسط ایشان برگزار شد، به تحلیل عمیق تأثیرات فناوری و فضای مجازی بر جهان مدرن پرداخته. این دو کتاب شامل اثری از اریک لارسون، کارآفرین حوزه هوش مصنوعی با مدرک دکترای رایانه و فلسفه، منتشرشده توسط انتشارات دانشگاه هاروارد در سال ۲۰۱۰، و کتاب «خیزش عمومی» نوشته مارتین گوری، تحلیلگر سابق CIA، منتشرشده در سال ۲۰۰۹ است.
نقد هوش مصنوعی؛ بررسی کتاب اریک لارسون
مظفرپور گفت: «این کتاب را به دلیل روحیه خلاف جریان اصلیاش ترجمه کردم. اریک لارسون، که دکترای رایانه و فلسفه دارد، تاریخچهای از هوش مصنوعی ارائه میدهد و میگوید سر و صدای اخیر درباره هوش مصنوعی اولین بهار آن نیست. قبلاً هم بهارهایی بوده که فکر میکردند ابدی است، اما به زمستانهای هوش مصنوعی منجر شد، مثل اوایل هزاره که تحقیقات به محاق رفت.»
ایشان افزود: «لارسون نگاه انتقادی بسیطی به تکنولوژی ندارد، مثل تئودور کازینسکی که فناوری را کامل رد کند. او میگوید هیجان و جار و جنجال تبلیغاتی نباید نقاط ضعف هوش مصنوعی را پنهان کند. اختصاص بودجههای کلان به یک پروژه به این معنی نیست که حتماً موفق خواهد شد. مهمتر از بودجه، ایده اصلی نهفته در پشت پروژه است.»
به گفته ایشان، لارسون به پروژههایی مثل پروژه گرین یا پروژههای دیگر در زمان دولت اوباما اشاره میکند که با بودجههای میلیون دلاری یا میلیارد دلاری شروع شدند، اما یا لغو شدند یا تغییر جهت دادند، زیرا «مسئله هوش هنوز برای ما حلنشده است.»
مترجم کتاب «افسانه هوش مصنوعی» تأکید کرد: «هوش مصنوعی عمدتاً بر دو رویکرد منطقی قیاس و استقرا استوار است که مشکلات خاص خود را دارند. قیاس فقط صحت صورت قضایا را بررسی میکند، نه مواد آن را، و استقراء هر لحظه ممکن است نقض شود.» ایشان مثال معروف «شترمرغ راسل» را آوردند: «شترمرغی که هر روز غذا میگیرد، فکر میکند این روند ابدی است، اما یک روز سرش را میبرند. استقراء ممکن است با یک مثال نقض فرو بریزد، مثل آب که بین صفر تا چهار درجه برخلاف قانون عمومی منقبض میشود و این استثنا حیات جانوری را روی زمین ممکن کرده است.»
ایشان با ذکر تجربه شخصی در ترجمه گفتند: «هوش در ترجمه ماشینی، جملات پیچیده را خوب ترجمه میکند، اما اشتباهات فاحشی هم دارد. این نشان میدهد هوش مصنوعی فقط یک ابررایانه یا ماشینحساب قوی است، نه هوش واقعی.»
آقای مظفرپور به مفهوم «مشکل اشباع» اشاره کردند: «بهینهسازی هوش مصنوعی تا حدی پیش میرود، اما از یک حد به بعد متوقف میشود، چون نقصهای منطقیاش حلنشده باقی میمانند. خیلیها که ادعا میکنند هوش مصنوعی به تکینگی میرسد، تخصص ندارند و فقط افراد مشهوری مثل بیل گیتس هستند که قدرت و پول دارند.»
هوش در ترجمه ماشینی، جملات پیچیده را خوب ترجمه میکند، اما اشتباهات فاحشی هم دارد. این نشان میدهد هوش مصنوعی فقط یک ابررایانه یا ماشینحساب قوی است، نه هوش واقعی.
تأثیر فضای مجازی بر ساختارهای اجتماعی؛ بررسی کتاب «خیزش عمومی» مارتین گوری
آقای مظفر پور اظهار داشت: «این کتاب نه درباره واکسن است و نه هوش مصنوعی، اما نشان میدهد چرا به این حوزهها ورود کردم. مارتین گوری، تحلیلگر سابق CIA، میگوید در پرتو فضای مجازی، اختیارات افراد منفرد در برابر ساختارهای سلسلهمراتبی کهن افزایش پیدا کرده و این ساختارها در هم میشکنند.»
o ایشان افزود: «گوری دو طیف را شناسایی میکند: یکی نظم مستقر که میخواهد ساختار را حفظ کند و به آن “نظم مستقر” میگوید، و دیگری ساختارشکنان که میخواهند آن را بشکنند، که شاید بتوان به آنها آنارشیست گفت. این دو طیف هر کدام حدود 50 درصد قدرت دارند و هیچکدام نمیتوانند کاملاً غالب شوند.»
مثالهایی که ایشان از کتاب نقل کردند شامل:
ماجرای دن ردر، مجری CNN، که سندی علیه جورج بوش ارائه کرد، اما یک کاربر عادی در گروه فری ریپابلیک با اشاره به فونت غیرمعتبر سند (که در دهه 60 میلادی وجود نداشت)، اعتبار چند دههای او را زیر سؤال برد.
نقش حسین درخشان در ایران که با طراحی الگوریتمی برای وبلاگنویسی فارسی، فضایی برای انتقاد از نظام باز کرد و باعث شد «همه ایرانیها به وبلاگنویسی روی بیاورند و اقتدار سیاسی نظام را دچار مشکل کنند.»
تحصن تلآویو که از پست فیسبوکی یک دانشجوی ساده به نام دافنی لیف، که به گرانی مسکن اعتراض کرد، شروع شد و به تظاهرات 300 هزار نفری منجر شد: «نتانیاهو و کابینهاش ماتشان برد که این از کجا آمد؟»
مظفرپور گفت: «فضای مجازی از یک سو کنترل را تقویت میکند، مثل هک اطلاعات کارمندان دولت آمریکا توسط چینیها با یک خزنده وب، یا مختلکردن شبکه اینترنشنال توسط جبهه مقاومت. اما از سوی دیگر، اختیارات افراد را بالا میبرد. مثلاً یک دختر دانشجو یا یک کاربر عادی میتواند نظم را به چالش بکشد.»
ایشان تأکید کردند: «حفاظت اطلاعات به معنای قدیم دیگر وجود ندارد. باید قواعد جنگیدن در آب را یاد گرفت، نه اینکه به تختهپاره چسبید. هر ضربهای که به دشمن میزنید، مقداری به خودتان هم آسیب میرساند، چون همه در این آب غوطهوریم.»
راهکارهای زیستن در دنیای سیال
مظفرپور سه رویکرد برای مواجهه با این دنیا پیشنهاد کرد:
پیگیری جریان اصلی علم و فناوری برای شناخت عملکرد آن، مثل فهمیدن اینکه هوش مصنوعی چگونه عمل میکند.
تمرکز بر خلاقیت، مثل ماجرای کارگری که با پنکه مشکل خط تولید شکلات را حل کرد، به جای استفاده از فناوری پیچیده مثل لیزر.
دست بردن در مبانی علم، مثل بازنگری در منطق قیاسی و استقرایی یا نظریههایی مثل “رمز و راز قلب” که میگوید مرکز تفکر قلب است، نه مغز. مثلاً در آمریکا تحقیقاتی نشان داده که گیرندگان پیوند قلب خلقوخوی اهداکننده را میگیرند، یا حتی اطلاعاتی از او منتقل میشود.
برای درازمدت، باید در نظریههای بنیادین علوم مدرن دست برد، نه فقط با فناوری مبارزه کرد یا آن را کامل پذیرفت. این کار نیاز به تفکر عمیق دارد، نه فحش دادن به نظریههای علمی مثل نسبیت انیشتین.
مظفرپور در انتها تأکید کرد که جهان سیال امروز، تحت تأثیر فناوری و فضای مجازی، ساختارهای سنتی را شکسته و هم کنترل دولتها و شرکتها را تقویت کرده و هم اختیارات افراد عادی را افزایش داده است. هوش مصنوعی، با وجود پیشرفتهای چشمگیر، به دلیل محدودیتهای منطقیاش (مثل مشکلات قیاس و استقراء) نمیتواند جایگزین انسان شود و در نهایت به یک ابررایانه محدود است. برای زیستن در این دنیای سیال، باید قواعد جدیدی تعریف کرد: پیگیری جریان اصلی علم، بهرهگیری از خلاقیت برای یافتن راهحلهای غیرمتعارف، و بازنگری در مبانی علوم مدرن. ایشان آینده را مبهم توصیف کردند، زیرا هیچیک از طرفین (نظم مستقر یا ساختارشکنان) نمیتوانند کاملاً غالب شوند، و این درگیری ادامه خواهد داشت.